• photo ۲۰۱۸-۰۳-۲۶ ۲۱-۵۵-۲۳
  • photo ۲۰۱۸-۰۳-۲۶ ۲۱-۵۴-۲۴
پرینت

گزارش فرود از آبشار لاتون

بنام خدا

09

یکی از افتخارات اعضای گروه کوهنوردی سلام همنورد ، آشنایی با کوهنوردان شهر دیگر میباشد.

سال گذشته با تعدادی از همنوردان گیلانی ( رشت ) آشنا شدیم.

 امسال کار گروه امداد و نجات هیئت کوهنوردی رشت برای تاریخ 17 و 18 اردیبهشت این برنامه را اعلام کرد و آقای یاسر ستوده بنده و چند تن از اعضای گروه سلام همنورد را به این برنامه دعوت کردند.

طبق قرار ساعت 7 صبح پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 در یکی از میادین شهر رشت به دوستان ملحق شدیم از دیگر شهرها هم همنوردان برای شرکت در این برنامه آمده بودند. حدود ساعت 8 به سمت لوندویل حرکت کردیم ساعت حدود 10 به ابتدای میسر پیمایش رسیدم ، بعد از کمی استراحت پیمایش را به سمت آبشار آغاز کردیم.

شب را در منطقه ای زیبا با برپایی چادر ها سپری کردیم. صبح بعد از صرف صبحانه به سمت آبشار حرکت کردیم . بعد از برپایی کارگاه روی آبشار مشغول فرود از آبشار شدیم. بطور کلی برنامه بسیار زیبایی بود.

با تشکر از آقای ستوده و دیگر عزیزان همنورد شهر رشت.

03

01

02

04

07

08

010

011

012

013

014

پرینت

گزارش صعود ارفه کوه

بسمه تعالي

1

مقصد: استان مازندران ـ فيروزكوه ـ روستاي ارفع ـ {كوه ارفع}

تعداد: 30 تن                                              

ارتفاع: 2.750 متر

مي دانيد كه تنوع هم بد نيست، حتي اگر كوچك باشد. براي مثال من تا به حال به ايستگاه شهيد كلاهدوز مترو نرفته بودم !!! اين شد محل تجمع­مان. از تعاريفي كه همگي شنيده بوديم ـ گرچه نچشيده بوديم ـ برقي از شادي در چشم همنوردان مي درخشيد. مگر مي­شد نديد؟

يك ميني­بوس، تيباي آقا و خانم افشاني و پاترول تازه ملحق شده آقاي دلنوا ... استارت و حركت ... تنها توفقي كه در طول مسير داشتيم براي عكس بود و برطرف كردن كشيدگي عضلات كوفته مان، در محلي بعد از پل ورسك. پس از گذشت 4 ساعت به ارفع ده رسيديم. محل اتراق­مان امامزاده­اي بود واقع در همان روستا.

شايد براي شما هم اتفاق افتاده باشد كه شبي، در مكان متبركي سپري كرده باشيد. با همه شلوغي گروه كه آميخته با شور و نشاطي بي­نظير بود ... روح­مان درگير حال و هوا و آرامشي عجيب شده بود.

نماز و سپس برنامه آماده­سازي شام كه خود فرآيندي بود مفصل و مطول.

امكان نداشت گوشت­هاي چرخ شده روي سيخ­هاي كباب آرام و قرار بگيرند. به محض قرار گرفتن روي ذغال سقوطِ آزاد ... و اين دستان آقايان «رزاقي و قدس» بود كه براي گرفتن تكه­هاي گوشتِ تقريباً سرخ شده و به ذغال چسبيده، به درون آتش شيرجه مي­رفت !!!!!!

با كلي مكافاتِ شيرين و ارائه راهكارهاي متعدد، شام پس از مدت زماني طولاني آماده شد. البته اين تصديع، باعث شد كه تقريباً همگي دور آتش حلقه شوند و محيطي شاد و سرزنده ايجاد گردد و همه ما، شكل­گيري اين موقعيت مفرح را مديون «نوع خريد» آقاي رزاقي هستيم !!!!!

در اين حيص و بيص بود كه نفرات عقب­مانده گروه، از راه رسيدند. ورودي بسيار پرطمطراق و سرزنده. به هر حال براي اول­بار از پاترول جناب ‌دلنوا ركاب گرفته بودند !!! القصه، فردا ساعت 6:30 صبح عازم ارفع­كوه شديم. از همان گام اول، باور كنيد، از همان گام اول با منظره­اي روبه‌رو شديم كه نفس را در سينه­مان حبس كرد. ابرها زير پاهايمان بود. مگر مي­شد بي­تفاوت، ديد و گذشت و تصوير اين مناظر را ثبت نكرد. عكس‌هاي انفرادي و دسته جمعي. و چه قشنگ است نگه داشتن لحظه­هاي شاد براي سال­هاي باقيمانده از عمر.

پوشش گياهي كوه مخصوص منطقه شمال كشورمان بود. سبز و پوشيده از گياه، درخت ... و زير قدم هايمان برگ­هايي بجا مانده از پاييز. به قول يكي از همنوردان گرامي: اين صعود به قدري لطيف و زيبا و آرامبخش بود كه حتي يك بار هم به ذهن­مان خطور نكرد: «پس كي تمام مي­شود

پس از طي مسافتي تقريباً طولاني صبحانه صرف شد و باز ادامه مسير. با وجود اينكه هوا بسيار مطبوع و بهاري بود اما هر­از­گاهي بادي قوي هم چاشني آن مي­شد. كم كم ارتفاع را رد كرديم و به دشتي مسطح و سرسبز رسيديم. همگي جمع شديم كنار چشمه و اندكي استراحت. دقيقاً از سطح دشت تا خود قله نوع پوشش گياهي متفاوت شد. صخره ... سخت ... عريان ... باد نيز شدت گرفت. تا جائيكه وقتي به قله رسيديم شدت باد به حدي اوج گرفت كه در حال پرت شدن بوديم. جالب بود. طبيعت در عين لطافت، خشونت به همراه داشت. استراحتي كوتاه، عكس دسته جمعي و بازگشت.

بازگشتي لذت­بخش و نفس­گير. نفس­گير از ديدن مناظر ناب و بكر ... كه گاه نمي­دانستيم جلوي پايمان را ببينيم يا اين نقاشي بديع پروردگار را؟!! با هم صحبتيِ شيرينِ دوستان به روستاي زيباي ارفع رسيديم و قدم به امامزاده گذاشتيم. عده اي از همنوردان زودتر از ما آمده، نماز خوانده و ناهارشان را هم ميل كرده بودند. حوالي ساعت 17 عصر باز هم به سه گروه تقسيم شده و در فواصل زماني كوتاهي به سمت تهران بزرگ روان گشتيم.

چه به جا گفت فردوسي بزرگ:

كه مازنـــدران شهـــر ما ياد باد                   همـــيشه بر و بومـــــش آباد باد

كه در بوستانش هميشه گل است                   به كوه انـــدرش لاله و سنبل است

گلاب است گويي به جويش روان                 همي شـــاد گردد ز بويــش روان

دي و بهمــن و آذر و فروديـــن                   هـميشه پر از لاله بينـــي زمـــين

با احترام ـ عطيه حسين زاده نجار

5

4

16

7

2

15

3

6

13

 

 

پرینت

گزارش پیمایش کن تا وردیج

بسمه تعالی

 

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد                       زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آنهمه ناز و تنعم که خزان می فرمود                       عاقبت در قدم باد بهــار آخـــر شـــد

1

 

گزارش پیمایش یا به اطلاح گل گشت (کن تا روستای وردیج)

تعداد نفرات : 47 نفر

حاشیه برنامه : حظور عکاس حرفه ای در تیم آب تنی در آبشار

ساعت 6:30 صبح قرار، محل همیشگی ضلع جنوبی میدان فردوسی جنب داروخانه بود بعد از حرکت 2 ماشین اول، ماشین سوم ساعت 7 حرکت کرد و بعد از 45 دقیقه حرکت در جاده کن سولقان کنار جاده مینی بوس ها نگه داشتند و اقای دلنوا ضمن عرض تبریک روز زن نکاتی در باب نوع پوشش مسیر و نوع حرکت در مسیر ارائه داده و بعد از خوردن شیرینی به راه ادامه دادیم.

شروع مسیر (8:00) که از کنار جاده امامزااده داوود به ارتفاع 1500 متر از سطح دریا با سراشیبی تندی آغاز شد.

بعد از مدتی راهپیمایی، به تونلی رسیدیم که در حال ساخت بزرگراه تهران ـ شمال بود. عکس دسته جمعی، توسط عکاس حرفه ای با دوربین خفن اش گرفتیم. در پوشش گیاهی نیمی سبز و نیمی خشک بود. به باغی رسیدیم. آنجا قمقمه ها را اب و استراحتی کردیم و سپس به راه ادامه دادیم نهری همراهمان بود که گه گداری دستی به اب میزدیم و نیز با معرفی گیاهان توسط لیدر موقت گروه افرادی اقدام به جمع اوری گیاهان خوراکی می کردند. در مسیر، درخت زرشک بود که با معرفی و تائید لیدر موقت برگ های این درخت را خوردیم که مزه ای ترش داشت. بعد از حدود 2 ساعت پیاده روی با دیدن محلی سرسبز اطراق کرده و صبحانه را در انجا صرف کردیم و پس از مدتی به حرکت ادامه دادیم.

مسیر به دلیل خشک بودن و گرمای هوا سخت و طاقت فرسا شده و گلگشت ساده تبدیل به مسیری سخت شده بود. خیلی از افراد خسته و بعضی ها پشیمون شده بودن و امکان نگه داشتن برای غذا هم نبود. تا ساعت 4 بعد از ظهر که مکانی برای صرف نهار پیدا کردیم. کنار رودخانه بود و سایه درختان محلی مناسب برای صرف نهار در نزدیکی باغهای اطراف روستای وردیج درست کرده بود. بعد از صرف نهار و کمی استراحت به مدت 1 ساعت، بعضی از اقایون به سمت ابشاری رفتند تا تنی به اب بزنند و بقیه نیز به تماشا پرداختند. در این بین بقیه افراد به گشت و گذار پرداختند و در اخر با دلی پر از شادی و کمی خستگی راه به سمت تهران بازگشتیم.

حداقل و حداکثر سرعت پیاده روی 4 تا 8 کیلومتر بر ساعت

زمان پیاده روی 9 ساعت زمان کل 12 ساعت

یکی از نکات جالب مسیر این بود، که در حالی که مسیر بیش از 12 کیلومتر نبود ولی شاهد چندین پوشش گیاهی بودیم (خشک، معتدل و سرد) و برای مثال: در مسیر درختانی را دیدیم که در خواب زمستانی بودند و یا درختانی که تازه شکوفه داده و نیز درختانی که حتی از شدت بی ابی و بدی هوا خشک شده بودند.

نگارنده: مصطفی قدس

15

2

ابتدای مسیر عبور از اتوبان تهران شمال

3

4

5

06

09

07

10

پرینت

گزارش کویر مرنجاب و شهر زیرزمینی نوش اباد

بسمه تعالي

012

گزارش كوير مرنجاب ـ شمال شهرستان آران و بيدگل در استان اصفهان.

ـ آقايان: 16 تن

ـ خانم­ها: 22 تن

يكي از سفرهاي قشنگي كه براي كوير تدارك ديدند آقاي دلنوا، «كوير مرنجاب» بود. ساعت 12 شب، حركت از ميدان فردوسي،‌ قرارمان. برخي، چهره­هاي آشنا و صميميِ كوير چوپانان بودند. تداعي خاطرات شيرين ... و بعضي از عزيزان را اول­بار مي ديديم.

اتوبوس با تكان­هاي غريبش از همان ابتدا ساز ناكوكش را كوك كرد. نماز صبح را در امام‌زاده هلال ـ نزديكي آران و بيدگل ـ‌ خوانديم. اتول مذكور لِكّ و لِكّ‌كنان مسيري را پيمود و سپس از نفس از افتاد. حدس مي‌زديم. ساز نبود. نه وسيله نقليه ساز بود نه هوا. به تعميرگاه پنچرگيري رسيديم و ساعتي را آنجا گذرانديم. با مشاهده بالا گرفتن طوفان شن،‌ تصميم بر آن شد براي صرف صبحانه به استراحتگاهي كه مابين آران و بيدگل و كاروانسراي مرنجاب بود برويم. طوفاني بود. مسير اتوبوس تا استراحتگاه را تقريباً مي‌دويديم. لحظه به لحظه به ياد مردمان خوزستان بودم و مردمان صبورش ...

در استراحتگاه تخت­هايي سنتي علم كرده بودند و بساط صبحانه ... صلاح نبود تا خودِ كوير مرنجاب برويم با آن شدت طوفان. دور زديم و به شهر نوش­آباد رسيديم براي بازديد از شهر «زيرزميني» كه در گذشته به آن «اوييي» مي­گفتند. (مفهوم: كسي را مخاطب قرار دادن)

راهنمايي همراه­مان بود به نام آقاي ميرزاجاني،‌ توضيحات جالبي در مورد مرنجاب بيان كرد كه به شرح زير است:

اسم كوير مرنجاب را شاه عباس صفوي انتخاب كرده، البته خودش هم خبر ندارد. حتي آن زمان كه در هر شهر و مسيري كاروانسرا مي­ساخت، اصلاً به ذهن­اش نرسيده بود براي كوير مرنجاب هم قلعه بسازد. اما همينكه تاجيك­ها و افغان­ها به اصفهان و نقاط مركزي رسيدند شاه صفوي، جاي خالي يك قلعه نظامي كه 500 سرباز از آن نگهباني كنند را حس كرد. كوير مرنجاب اصلاً اسم و رسم­اش را از همين كاروانسرا و قناتي كه آب شيرين از آن تراوش مي كند، دارد.

بعد از بازديد از «اوييي» به ياد اميركبير افتاديم و باغ فين ... ساعت بازديد تمام شده بود. ولي با هماهنگي جناب آقاي دلنوا و بعضي از دوستان به طور اختصاصي وارد باغ شديم و فارغ بال به تماشاي تاريخ و طبيعت نشستيم.

گرچه هوا يارمان نبود و اسب­مان رميده بود ولي سفري بود متفاوت. طبيعت چهره خشن­اش را به ما نماياند. آموختيم كه هميشه، مقتضيات بر وفق مراد آدمي نيست و اينجاست كه انسان خود را با سنگ صبر و استقامت محك مي­زند.

                                                                                                                                                                             

بسيار سفر بايد، تا پخته شود خامي                 صوفي نشود صافي، تا دَر­نكشد جامي ...

با احترام ـ عطيه حسين زاده نجار

01

02

03

موتور سواری مجازی در کویر

04

05

06

07

08

09010

011

013

 

پرینت

گزارش اولین صعود سلام همنورد در سال 1394

(( بسمه تعالی ))

از نبض و نفس بطن زمین لبریز است                 آهنگ عبور چشمه شوق انگیز است

خمیازه خاک خواب گل را آشفت                شیپور بهار بانگ رستاخیز است

03

گروه کوهنوردی سلام همنورد برای تجدید عهد با شهدا در سال جدید اولین برنامه ی خود را با صعود به تپه نورالشهد ا و قله کلکچال آغاز نمود .

قله کلکچال با ارتفاع 3320 متر در شمال شرق تهران است که از طریق پارک جمشیدیه ، تپه نورالشهدا و گردنه کلکچال قابل دسترسی می باشد .

حدود ساعت 7.30 با همراهی تعدادی از افراد گروه حرکت آغاز شد . ادامه برنامه همراه با نسیم لطیف و مناظر زیبای بهاری تا تپه نورالشهدا و استراحتی کوتاه در ایستگاه 2 بود . پس از زیارت مزار شهدای گمنام و صرف صبحانه ، 4نفر از همنوردان با گروه خداحافظی کردنند. حرکت به سمت قله حدود ساعت 10.15 ادامه یافت .پس از طی حدود 2 ساعت استراحتی کوتاه در سایه سار کوهستان و تجدید قوای و دوباره ادامه مسیر که از گردنه به بعد همراه بود با برف زیبایی که عظمت قادر متعال را به نمایش گذاشته بود و در ارتفاعات بالاتر هوای رقیق کوهستان نفس تازه ای را هدیه می کرد . پس از اذان ظهر در قسمت مسطحی از مسیر نماز جماعت بر پا شد تا تشکر کوچکی باشد از خالق انسان و زیبایی . پس از خواندن نماز با صفا بر روی برف ها حرکت به سمت قله ادامه پیدا کرد.

حدود ساعت 14.30 جمعی 11 نفره به قله رسیدیم. به امید اینکه این صعود استقامتی دیگر به جسم و روحمان افزوده باشد تا در صعودهای صعب العبور زندگی توان از کف ندهیم.

در مسیر بازگشت باز هم لطفی دیگر از پروردگار، سرسره های برفی که فرود را راحت و لذت بخش می کرد و توقفی حدود ساعت 16 در پناهگاه کلکچال برای صرف نهار ، دوباره حرکت و توقفی کوتاه در ایستگاه 1 و پایان برنامه .

به امید این که گروه سلام همنورد سال پر باری در سایه عنایات خاص امام عصر (عج ) در پیش رو داشته باشد که به یمنه رزق الورا..........

شاید آن روز كه سهراب نوشت:

(( تا شقایق هست زندگی باید كرد))

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینطور نوشت: چه شقایق باشد چه گل پیچك و یاس جای یك گل خالیست

تا نیاید مهدی (عج) زندگی زیبا نیست....

نگارش گزارش : خانم پورمحمد

تنظیم از : خانم حسینی.

01

02

04

05

06

07

08

09

010

011

012

013

014

 

پرینت

گزارش صعود قله رندان

بسمه تعالي

01 

 

مقصد:جاده كن ـ امامزاده داود ـ قله رندان

 

ارتفاع:3050 متر

 

ارتفاع صعود شده:2980 متر

 

تعداد:21 نفر

 

در سايت سلام همنورد نوشته بود:6 صبح، ميدان فردوسي. وقتي رسيدم كنار پياده‌رو چشمم به آقاي سعيدان افتاد كه تازه نماز صبح‌اش تمام شده بود و من با زرنگي !!! تمام رفتم كه نمازخوان بعدي باشم تا شخص ديگري روي سجادة پهن شده،‌ ننشيند. سلام و احوالپرسي،‌ قرائت حمد و سوره و ... صداهايي بود كه به گوش مي رسيد. افراد بعدي به نوبت در صف بودند و بعد نرم‌نرمك حركت به سمت جاده كن. در حين مسير همنورداني نيز به جمع‌مان پيوستند. آقاي قدس، پسرعمو و همسرشان،‌ جلوتر آقاي عليزاده. مي‌دانستيم كه اينبار راهنمايي،‌ همراه‌مان است كه پيرِ كار است ... جناب رمضاني و گروه ديگري نيز از دوستان ايشان. حول و حوش ساعت 7 صبح رسيديم به امامزاده داود. خلوت و آرام. هوا سرد و اندكي گرفته. همگي مشرف شديم به زيارتي و نمازي، كه خدا داند با دل‌هاي رقيق و قدم‌هاي مصمم كه عزم‌شان را جزم كرده بودند تا،‌ پا بر اين خلقت با عظمت‌اش بگذارند.(وَالجِبَالِ أََوتَاداً)،سوره نبأ‌ ـ‌ آيه 7

 

     مگر نه اينكه كه كوهستان هميشه خلوت مقدس انبياء‌ الهي بوده و مگر نه اينكه پيامبر ختمي مرتبت،‌ محمدِ مصطفي (ص) {رَحمهٌ لِلْعالمين}، با كوه و سكوت‌اش، انس و الفتي ديرينه داشته و در اين مكان بر جهانيان مبعوث شده ...

 

     اين بود كه در پي اهانت وقيحانه نشريه فرانسوي به پيامبر اكرم {محمد رسول الله (ص)}، هدف اين صعود را رساندن پيام والاي عشق و راهروي ـ‌ به عنوان يك مسلمان شيعه ـ به گوش جهانيان قرار داديم.

 

     بعد از خوردن صبحانه در جمعي دوستانه عازم شديم. از همان ابتداي مسير،‌ برفي سفيد و زيبا چشمان‌مان را نواخت و دورنمايِ نزديكِ برف‌بازي،‌ قدم‌هايمان را تند مي‌كرد. زير پاي‌مان صداي خشك و قيژ بلند و محكم برف، و بالاي سرمان ريزش نرم و گاه تند اين نعمت الهي (برف) چنان منظره بديعي به وجود آورده بود كه حسّ نشاط و فرّحي، حسّ پاكي و طراوت را در درون‌مان بيدار مي‌كرد. باور نمي‌كنيد شايد متوجه نشديم 2500 متر ارتفاع را چگونه پشت سر گذاشتيم. بس‌كه گفتيم و خنديدم. از فرمايشات آقايان دلنوا و فراز استفاده كرديم.

 

     سپس در فضايي مسطح ايستاديم و ناگهان گلوله‌هاي برف بود كه جرقه‌اش توسط آقاي قدس زده شد. آتش كارزاري به پا كرد در ميان آن "برف‌زار" كه ...شنيدن كي بود مانند ديدن!!!!

 

     تمام خستگي‌ها و كسالت‌ها و آلودگي‌ها ... زدوده شد از چهره‌ها. چقدر ديدن چهره خندان زيباست ... و حس كردن دل خندان زيباست. دوباره طي مسير. نزديك به 2980 متر، ناگهان آقاي فراز دستور توقف صادر و خطر بهمن را اعلام كرد. همگي مي‌توانستيم شكاف ايجاد شدة روي يال را ببينيم كه لحظه به لحظه دهان،‌ گشاد مي‌كرد. آرام شروع به بازگشت كرديم و از منطقه خطر دور شديم. سير برگشت هم با شوخي‌ها و عكس‌هاي پي در پي و توضيحات جناب فراز همراه بود. اطراق كوچكي داشتيم روي برف‌ها، براي صرف چاي و تنقلات و دوباره طي طريق.

 

ويژگي بارز اين سفر حضور آقاي رمضاني بود، كه با حنجره باز و نَفَس گرم و طبع لطيف‌شان ما را ميهمان تصنيف‌هاي متعدد استاد مسلم آواز ايران ـ محمدرضا شجريان ـ‌ كردند... و سنخيت قريبي بين اشعار عرفاني حافظ و فضاي عرفاني كوهستان وجود دارد.

 

     دوباره به اصل‌مان بازگشتيم. امامزاده داود. نماز ظهر و عصر. ناهاري مختصر و حركت به سمت تهران.

 

با احترام ـ عطيه حسين زاده نجار

 

02

03

04

05

06

07

08

09

010

011

پرینت

گزارش کویر نایین (چوپانان)

بسمه تعالي

گزارش برنامه کویر چوپانان (نائین)

002

ادامه عکس ها در پایان گزارش

 

تعداد: 26 تن ـ 12 خانم و 14 آقا

مقصد: روستاي چوپانان ـ بعد از نائين وانارک، در استان اصفهان.

ساعت 22:30 شب، روز چهارشنبه مورخ 3/ دي/1393 همگي در ترمينال غرب تهران گرد هم آمديم. بعضي زودتر، بعضي رأس ساعت و بعضي ديرتر از زمان مقرر.

برخي، دوستان و همنوردان ثابت گروه و برخي چهره‌هاي جديدالورود. انگار از ديرباز با هم آشنا بوديم. ساعت حركتمان 12 نيمه شب بود. خيلي زود در صندلي‌هايمان جاگير شديم. سفرمان يك پاكي مضاعف نيز داشت و آن وجود دو فرشته كوچك به نام‌هاي يثنا و طاها بود كه بسيار قابل قبول از پس اين سفر نسبتاً طولاني برآمدند. آفرين بر تربيت‌شان. نماز صبح را در امامزاده سلطان علي ـ 42 كيلومتري كاشان در كنار روستاي مشهد اردهال ـ خوانديم و پس از طي مسافتي، حوالي ساعت 7 صبح به شهر نائين رسيديم. اولين صبحانه‌مان در رستوران جهانگردي نائين در محيطي دوستانه و صميمي صرف شد. تصميم بر آن شد كه از خانه پيرنيا يا همان موزه مردم‌شناسي نائين (موزه كوير) ديدن كنيم. ساختمان موزه توسط آقاي پيرنيا، در سال 1349 هـ‌ ـ ق بنا شده است. به همراه راهنماي مطلع و بومي (آقای افضل ) وارد دالاني شديم. در دالاني بعضي آثار از جمله نامه‌هاي خطي، عهدنامه‌ها و ... را درون حفاظ‌هاي شيشه‌اي قرار داده بودند.

همانطور كه در ايوان غلام‌گردش ايستاده بوديم، راهنما با لهجه شيرين و بيان قوي و اطلاعات فراوانش توضيحات مبسوطي از تاريخ بنا ارائه مي دادند. سپس به شاه‌نشين‌ها سركي كشيديم. عكس بود كه پشت عكس، فيلم بود كه پشت فيلم. (جاي دوستان سبز) دقيقاً رو به‌روي موزه، مسجد جامع ـ يكي از كهن‌ترين مساجد ايران زمين ـ قرار دارد. به صحن و سراي مسجد وارد شديم. راستي اينجاست كه انسان به اصالت هر چيز پي مي‌برد. از جمله اصالت هنر معماري. مسجد نائين علاوه بر خشت و گِلِ آميخته به هنر، روح دارد. كه با روح آدمي در مي‌آميزد. گويي تك تك ستون‌ها، دالبري‌ها و طاق‌ها با تو سخن مي‌گويند ... بسياري از قسمت‌هاي اين مسجد نياز به مرمت داشت. در آخر نگاهت مي‌افتد به منبري منبت‌كاري با قامتي بلند ... به راستي،                              

هنر نزد ايرانيان است و بس ...

اما ادامه مسير ... انارك را رد كرده و به روستاي چوپانان ـ محل اقامت‌مان ـ رسيديم. خانه‌اي كويري، دور تا دور، اتاق، حوضي، وسط حياط و بسيار مرتب كه نشان از مديريت كدبانوي منزل داشت. اولين ناهارمان نيز در جمعي دوستانه با نظارت صاحب خانه صرف شد. بعد از ناهار و چايي، آقاي دلنوا اعلام كردند كه به همراه خانم زاهدي (صاحب خانه) به سمت كوير چوپانان و رمل‌ها مي‌رويم. حدود نيم‌ساعت پياده‌روي و صعودیک تپه سنگی سبك و بعد ... اين رمل‌ها (ريگ نرم) و اندكي كوير بود كه چهره به ما نماياند.

همگي پا برهنه شديم. اين ريگ‌هاي نرم انرژي‌اي در درون خود داشت كه گرچه چهره‌اش زرد و تكيده بود ولي به انسان شادابي هديه مي‌داد. كوير دنياي مستور و پرابهامي است كه وقتي قدم بر آن مي‌گذاري متوجه مي‌شوي خيلي از نداشتن‌ها، عين داشتن است. كوير با همه خشكي و بي آبي و گاه بي‌رحمي‌اش، داشته‌هايي دارد و تو را متوجه مسائلي مي‌كند كه تازه چشم دلت بينا مي‌شود...

خنديديم. خيلي ... پا كوبيديم. پريديم و عكس انداختيم. خيلي خيلي. بعضي همنوردان با ‌آقاي رشيد گفت‌وگويي دوستانه ترتيب دادند تا بقيه به آنان بپيوندند. غروب شد. در راه بازگشت در امامزاده سيدجلال‌الدين نماز مغرب و عشاء را خوانده و به محل اقامت بازگشتيم. يك استراحت كوتاه و شام. خانم زاهدي غذاي محلي‌شان را به نام كله‌جوش طبخ كرده بود. بعد چاي تازه دم و ساعت 8:30 حركت به سوي آشتيان جهت رصد ستارگان. توضيحات كارشناس مربوطه بسيار مبسوط و واضح بود. آقاي ايران‌پور اهل انارك و كارمند معدن نخلك ـ‌ اين معدن قبل از تولد حضرت مسيح در ايران وجود داشته است ـ و يكي از مسئولين گردشگري منطقه بودند كه اطلاعات بسياري در ارتباط با علم نجوم، از طريق مطالعات شخصي به دست آورده بودند. وقتي ديگر به تاريكي نياز نبود، آتش بزرگي بر پا شد و همگي دور تا دور آن نشستيم و ناخودآگاه با شروع بيت اول از جانب آقاي رزاقي و ادامه آن توسط آقاي پهلوان و آقاي نوروزي، مشاعره زيبايي صورت گرفت. (جاي همگي خالي). برگشتيم. ساعت 8 صبح صبحانه صرف شد. راه افتاديم. همان طور كه از نماي كاهگلي خانه‌ها و كوچه‌ها لذت مي‌برديم و به توضيحات خانم زاهدي گوش مي‌سپرديم به محل مسقفي رسيديم كه به آن قاليشويي مي‌گفتند. (قديم، زنان ده در آنجا فرش‌ها را مي‌شستند.) با زمزمه آواز آقايان و خنده و شوخي‌هاي‌آقاي رزاقي و دوستان محل را ترك كرديم و به سمت قاليبافي رفتيم. ناگفته نماند كه نائين از دوران گذشته به بافت عباهاي مرغوب از جنس كرك يا پشم شتر معروف بوده و به كشورهاي عربي نيز صادر مي كرده است. لكن با تضعيف اين صنعت ارزشمند، بافت فرش جايگزين مي‌شود.) 2 تن از خانم‌هاي بومي با همان لهجه شيرين، نقشه خواني مي‌كردند و مي‌بافتند؛ البته با ضرب‌آهنگ مخصوص فرش‌بافان. تعدادي سؤال و جواب، عكس و فيلم، نگاهي به نخل بزرگ كاشته شده در حياط كوچك و بعد ادامه مسير. رسيديم به روستاي حاجي آباد و شترسواري. الوعده‌وفا جناب دلنوا. (و انصافاً هم، خوب سفري تدارك ديدند) كساني كه تمايل داشتند سوار بر شتر شدند كه خود كلي موجب خنده و شادماني‌مان شد و برخي هم كه مايل نبودند فقط عكس انداختند. القصه، با اتوبوس به محل اقامت‌مان برگشتيم. حوالي ساعت 13:30 ناهار صرف شد. پس از جمع و جور كردن وسايل ـ‌ با تذكرات فراوان آقاي دلنوا ـ از صاحب خانه خداحافظي و رأس ساعت 14 به سمت تهران حركت نموديم.

دريغ است ايران كه ويران شــود               كنــام پلنـــگان و شيــران شود

چـو ايران نباشـــد تن من مبــاد             در اين بوم و بر زنده يك تـن مباد

 

با احترام ـ عطيه حسين‌زاده نجار

 

علاقمندان ساکن تهران برای اطلاع از برنامه های گروه سلام همنورد در تهران می توانند با ارسال نام و نام خانوادگی خود به سامانه پیامکی به شماره ۱۰۰۰۳۳۵۱۶۶۲۷۴۶در لیست اطلاع رسانی گروه اضافه شوند

کلیه حقوق این سایت به گروه سلام همنورد متعلق است| Copyright © 1392 salamhamnavard.com

 

سایت رسمی گروه سلام همنورد