• photo ۲۰۱۸-۰۳-۲۶ ۲۱-۵۵-۲۳
  • photo ۲۰۱۸-۰۳-۲۶ ۲۱-۵۴-۲۴
پرینت

گزارش دیدار از ییلاقات خطبه سرا (سوباتان)

بنام خدا

گزارش این برنامه را دو نفر از عزیزانی که در برنامه حضور داشتن از برداشتی که داشتن نوشتن که البته گزارش هر دو عزیز در زیر درج شده که با هم می بینیم.

032

گزارش اول :

اردوی سفر به ییلاقات " تالش " ارتفاعات مقابل سوباتان

تاریخ : پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394

تعداد نفرات : 25 نفر

حرکت از ترمینال غرب+سرپرست گروه " آقای دلنوا " (با پاترول خویش)+صبح ساعت 7:5 و ورود به تالش و از آن جا به شهرک خطبه سرا (پس از 6ساعت ) و ورود به منزل همنورد محترم "آقای علیزاده" /صرف نهارو ادای فریضه/حرکت به سوی ارتفاعات منطقه به وسیله دو دستگاه وانت نیسان+پاترول/ توقفی در کلبه آقا احد و صرف چای هیزمی و کمی رفع خستگی/ادامه مسیر در جاده خاکی که به دلیل بارش روز قبل گل آلود و بعضا لغزنده بوده و با لطف خدا و مهارت رانندگان محلی طی طریق کرده و اندکی مانده به غروب به دشت مرتفع و چمنزار مخملی ارتفاعات بنون رسیدیم / در دو اطاقک ساده ییلاقی متعلق به آقا حمزه (راهنمای محلی) اتراق و بار و بنه پیاده شد/ پس از اذان مغرب، ادای فریضه کرده ، آتش در منقل افتاد و جمعی به تدارک شام و بقیه به تفرج در دشت و دمن و سیرو سلوک در پهنه آسمان و چلچراغ هایش پرداختند/ صرف شام و گفتگو تا نیمه شب به درازا کشید و پس از آن خواب در کیسه خواب/ .

از بدو ورود به آن پهن دشت مرتفع که در میان کوه های سر به فلک کشیده محصور بود ابرها میهمان نوازی کرده و گاه محوطه را در بر می گرفتند به بدین سان، حقیقت کوهستان در پرده ای از اوهام و ابرها برای مدتی پنهان شده و این پند را یادآور می شدند که دیده ی عبرت بین نباید به ظاهر اشیا بنگرد بلکه تعمق بایدش .

سحری و صبحی و ادای دوگانه به پیشگاه آن یگانه و آغاز روزی دیگر با طلوع زیبای خورشید و تراوش گرمای لذت بخش آفتاب از ستیغ کوه ها و سلامی دوباره به زندگی و اینک لطف پروردگار یک بار دیگر شامل حال اشرف مخلوقاتش شده و یک روز به مهلت های استفاده از نعمت هایش افزوده. صرف صبحانه در جمع دوستان و آمادگی برای بازگشت و گرفتن تصاویری چند به طور دسته جمعی و انفرادی ، دل کندن از این همه زیبایی خدا داد بسیار سخت، ولی فرمان حرکت "دلنوایی" بر دل بستگی به محیط غلبه کرد و گروه با تحویل بار و بنه به پاترول خوش قدم، به ستون یک، پشت سر "سرگروه" به جنگل رهسپار و هراز چندی توقفی و تصویری در دوربین و باز ادامه حرکت .

با رسیدن به چای خانه و صرف چای هیزمی روستایی، ادامه حرکت به سوی جنگل با راهنمایی آقا داوود(جنگل نورد) در میان ابر و مه تا ساعت 2 بعد از ظهر. سرپرست گروه راه را در جاده طی کرده تا بتواند تنی چند را به انتهای مسیر موعود برساند و از آن جا سری به آبشار....بزند و این انگیزه ای شد که سرگروه و داوود( راهنما)و ... با ترک گروه به سوی آبشار روانه و رهنمونی گروه را به جوانکی بی مسئولیت از افراد محلی بسپارد و او هم با تمسخر ما را در مسیری بی راهه در زمینی لغزنده و بدون راهنما رها کرده و خود به خانه اش برگشت . القصه این که باقی مانده راه را با رنج و قعب و پذیرش خطرات طی کرده و زیر رگبار باران به کنار رودخانه رسیده و با وانت ها به سوی مقصد روانه شدیم . صرف نهار در منزل میزبان محترم و سری به کناره دریا و تفریحی و تصویری و بازگشت به منزل و ادای فریضه و در نهایت در نیمه شب جمعه پس از خداحافظی با خانواده محترم علیزاده سوار بر "رخش آهنین" VIP به سوی تهران / توقفی در رودبار و خرید سوغات و با اذان صبح ادای فریضه و به تاخت راه بازگشت برگزیدیم. سفری دل انگیز با خاطراتی خوش از کار گروهی و دیداری از طبیعت آرام و بکر کشور زیبایمان و شکر به درگاه ایزد منان که این همه نعمت ها و مواهب را بر ما ارزانی داشته .

با سپاس از آقای دلنوا و آقای علیزاده و خانواده محترم

والسلام و بدرود

نویسنده گزارش : آقای یادگاری.

گزارش دوم :

مکان: استان گیلان، شهرستان تالش، ییلاق خطبه سرا

تاریخ: 24 اردیبهشت 1394

سرپرست گروه: جناب آقای دلنوا

تعداد نفرات شرکت کننده: 25 نفر

صبح یک روز زیبای بهاری محل حرکت گروه به سمت تالش، ترمینال غرب بود. ساعت حدود 8بود که حرکت کردیم، ساعت 11.45 دقیقه استراحت کوتاهی داشتیم و صبحانه مختصری هم همانجا خوردیم بعد ادامه مسیر به سمت تالش.ساعت 4بود که به خطبه سرا رسیدیم. ناهار بسیار خوش مزه ای به میزبانی خانواده محترم علیزاده، صرف شد و سپس ساعت 5 سوار بر نیسان ها به سمت ییلاق حرکت کردیم. مناظر بسیار چشم نواز و طبیعت زیبای منطقه تمام توجه مان را به خود جلب کرده بود. ساعت 6.10 دقیقه توقفی داشتیم و در کلبه ای که در میان جنگل بود چای ذغالی خوردیم که خیلی هم چسبید. ساعت 6.45 حرکت کرده و دوباره شاهد مناظر خیره کننده منطقه بودیم که با مه زیبایی در دوردست پوشیده شده بود. گله های گوسفند، پوشش گیاهی منحصر به فرد، چادرهای عشایری زیبا....همه و همه دست به دست داده بودند تا بهشتی زمینی بسازند و عقل ها متحیر از تماشای این زیبایی ها بود. ساعت 7.15 دقیقه بود که به محل اسکان گروه در ییلاق رسیدیم. هوا بسیار عالی و مطبوع بود. دو کلبه برای اسکان گروه تدارک دیده شده بود. تمام گروه در ابتدا در کلبه بزرگ تر مستقر شد و سپس آقایان وسایل خود را برای خواب به کلبه کوچک تر انتقال دادند. بعد از انتقال وسایل تا غروب آفتاب، همنوردان به گشت و گذار در محوطه ییلاق پرداختند سپس با همکاری همنوردان مقدمات شام آماده شد. جوجه کباب های خوشمزه و خوش بویی که باعث شده بود حیوانات منطقه خواب را فراموش کرده و کم کم به سمت کلبه کشیده شوند که البته تحت تاثیر مهمان نوازی ما انگار آنجا ماندگار شده بودند. در محیط صمیمی کلبه سفره شام پهن شد و جوجه کباب ها همراه با سیر تازه که سرپرست محترم گروه از روستا تهیه کرده بودند صرف شد .بعد از شام با توجه به روحیه ی کوهنوردی گروه عده ای از همنوردان اقدام به تمرین و یادآوری گره ها با طناب انفرادی نمودند. سپس با مشاهده هوای صاف و بسیار مطبوع ییلاق به تصمیم سرپرست محترم گروه چادرهایی جلوی کلبه برپا شد تا لذت خوابیدن در چادر در هوای بسیار خوب و محوطه بسیار زیبا از دست نرود. اوایل صبح مه بر منطقه حاکم بود ولی بعد از یک باران زیبای صبحگاهی و طلوع خورشید هوا صاف و آبی شد و چشم انداز منطقه که به دلیل مه و تاریکی هوای پوشیده شده بود نمایان گشت. بعد از صرف یک نیمروی خوشمزه و گرفتن عکس های دسته جمعی و انفرادی کم کم گروه مهیای حرکت شد. ساعت 9.30 دقیقه به سرقدمی جناب آقای علیزاده حرکت از محل اسکان شروع شد و عده ای از همنوردان هم با پاترول سرپرست گروه راهی شدند. در مسیر بازگشت زیبایی ها دیگر به حد کمال و غیر قابل توصیف بود انگار تابلوی نقاشی بزرگی در جلوی چشمانمان خودنمایی می کرد و انسان را به تعظیم در برابر قدرت پروردگار یکتا وا می داشت. سرقدم محترم هم لطف می کردند گه گاهی دستور توقف برای عکس برداری و ثبت این لحظات ناب می دادند. ساعت 11.30 دقیقه به روستای تمشه لاهه که ورودی ییلاق و محل استقرار ماموران منابع طبیعی نیز بود رسیدیم. در آنجا 1ربع توقف داشتیم و چای خوردیم و عده ای از همنوردان نیز از مغازه ای که در آنجا بود کره و فراورده های محلی خریدند. سپس به حرکت ادامه دادیم و بعد از نیم ساعت کم کم وارد محوطه جنگلی شدیم. بعد از کمی پیمایش در جنگل، مه جنگل را فرا گرفت که زیبایی جنگل را دو چندان کرده بود ولی این مه زیبا پیدا کردن مسیر را بسیار دشوار می نمود که خوش بختانه همراهی راهنمای محلی (آقا داوود) این نگرانی را برطرف می کرد. پیمایش در جنگل ادامه داشت و چند توقف کوتاه نیز برای استراحت و عکاسی داشتیم تا جایی که به آبشار ریوو نزدیک شدیم. دو مسیر در پیش رو بود که یکی به بالای آبشار و دیگری به پایین آبشار راه داشت. آقای علیزاده و پسرشان به همراه چند همنورد دیگر برای فرود فنی از آبشار در این جا از ما جدا شدند. دیگر اعضا به همراه راهنمای محلی به راه ادامه دادند. بعد از گذشت اندکی، به دلیلی که هنوز نمیدانم راه نمای محلی از گروه جدا شد و دیگر ما ایشان را ندیدیم و این شروعی شد برای گم کردن راه پاکوب در جنگلی که داشت کم کم باران ملایمی در آن شروع به بارش می گرفت. هر چه که بیشتر در جنگل پیش روی می کردیم مسیر پر شیب تر و لغزنده تر می شد و این برای همنوردانی که تجربه کم تری در کوهنوردی و پیمایش داشتند اتفاق خوشایندی نبود. بلاخره با وجود تمام خطرات و اتفاقات، با کمک همنوردان و همکاری خوب همه ی اعضا این قسمت پر هیجان نیز طی شد و همه به قسمت پایین آبشار رسیدند. در آنجا عده ای برای دیدن آبشار حرکت کرده و عده ای نیز برای استراحت توقف کردند. آبشاری که در آن منطقه بود به آبشار ریوو(بنون) معروف بود. آبشاری با ارتفاع حدود50 متر که تماشای آن کلاه از سر انسان می انداخت. آبشاری زیبا و چشم نواز که به کلی خستگی مسیر را از تن به در می کرد. بعد از تماشای آبشار دوباره به حرکت ادامه دادیم در آن موقع باران با شدت بیشتری شروع به باریدن گرفته بود. ساعت حدود 4 بود که بعد از طی مسافت کوتاهی به دیگر اعضای گروه و همچنین آقای دلنوا و همنوردانی که سوار بر پاترول بودند رسیدیم. نیسان هایی که از قبل هماهنگ شده بودند نیز آنجا بودنند. همگی شاد و مسرور از این پیمایش زیبا سوار بر نیسان ها به سمت ویلای خانواده محترم علیزاده رهسپار شدیم. ساعت 5 به ویلا رسیدیم. لباس هایی که در طی جنگل نوردی و نیسان سواری زیر باران دیگر حسابی گلی و خیس شده بود را تعویض کردیم و ساعت 6، بار دیگر با میزبانی خانواده محترم علیزاده نهار را صرف کردیم و بعد از آن سوار بر 2 ماشین (17نفر سوار پاترول!!!!) به سمت دریا حرکت کردیم و موفق شدیم قبل از غروب آفتاب از دریای زیبایی که در افق با جنگل ادغام شده بود دیدن کنیم و اندکی از آرامش دریا بهره ببریم و دقایقی بر روی شن های آرام ساحل نشسته و به وسعت دریا خیره شده و خداوند را بابت این همه نعمت شکرگزار باشیم. در این بین عده ای از همنوردان نیز اقدام به برگزاری مسابقه پرتاب سنگ روی آب کردنند که البته از نتایج این مسابقات خبری در دست نیست! سپس عده ای از گروه به صورت پیاده و عده ای با ماشین به سمت ویلا بازگشتند. اعضا تا ساعت 12 به استراحت پرداختند. البته عده ای نیز در این میان فرصت را غنیمت شمرده و به تمرین فرود و سنگ نوردی پرداختند!!! بر روی یکی از دیوارهای بیرونی ویلای خانواده محترم علیزاده گیره های سنگنوردی تعبیه شده بود و آقای محمد علیزده(پسر آقای علیزاده) و همچنین خود جناب آقای علیزاده زحمت کشیدند و تجهیزات و تجربیات خودشان را سخاوتمندانه در اختیار همنوردان قرار دادند و در کنار مهمان نوازی که در طی این دو روز نسبت به گروه داشتند موجب ارتقاء فنی اعضای گروه نیز گردیدند. سپس ساعت 12 اتوبوس آمد . بعد از جمع آوری و انتقال وسایل به اتوبوس به سمت تهران حرکت کردیم و خاطرات این سفر دلچسب را با خود به تهران بردیم.

نویسنده گزارش : خانم حسینی.

و اما تصاویر

01

02

04

05

07

08

09

010

011

012

014

013

015

016

017

018

019

020

021

022

023

024025

026

027

028

029

030

031

 

 

پرینت

گزارش فرود از آبشار لاتون

بنام خدا

09

یکی از افتخارات اعضای گروه کوهنوردی سلام همنورد ، آشنایی با کوهنوردان شهر دیگر میباشد.

سال گذشته با تعدادی از همنوردان گیلانی ( رشت ) آشنا شدیم.

 امسال کار گروه امداد و نجات هیئت کوهنوردی رشت برای تاریخ 17 و 18 اردیبهشت این برنامه را اعلام کرد و آقای یاسر ستوده بنده و چند تن از اعضای گروه سلام همنورد را به این برنامه دعوت کردند.

طبق قرار ساعت 7 صبح پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 در یکی از میادین شهر رشت به دوستان ملحق شدیم از دیگر شهرها هم همنوردان برای شرکت در این برنامه آمده بودند. حدود ساعت 8 به سمت لوندویل حرکت کردیم ساعت حدود 10 به ابتدای میسر پیمایش رسیدم ، بعد از کمی استراحت پیمایش را به سمت آبشار آغاز کردیم.

شب را در منطقه ای زیبا با برپایی چادر ها سپری کردیم. صبح بعد از صرف صبحانه به سمت آبشار حرکت کردیم . بعد از برپایی کارگاه روی آبشار مشغول فرود از آبشار شدیم. بطور کلی برنامه بسیار زیبایی بود.

با تشکر از آقای ستوده و دیگر عزیزان همنورد شهر رشت.

03

01

02

04

07

08

010

011

012

013

014

پرینت

گزارش صعود ارفه کوه

بسمه تعالي

1

مقصد: استان مازندران ـ فيروزكوه ـ روستاي ارفع ـ {كوه ارفع}

تعداد: 30 تن                                              

ارتفاع: 2.750 متر

مي دانيد كه تنوع هم بد نيست، حتي اگر كوچك باشد. براي مثال من تا به حال به ايستگاه شهيد كلاهدوز مترو نرفته بودم !!! اين شد محل تجمع­مان. از تعاريفي كه همگي شنيده بوديم ـ گرچه نچشيده بوديم ـ برقي از شادي در چشم همنوردان مي درخشيد. مگر مي­شد نديد؟

يك ميني­بوس، تيباي آقا و خانم افشاني و پاترول تازه ملحق شده آقاي دلنوا ... استارت و حركت ... تنها توفقي كه در طول مسير داشتيم براي عكس بود و برطرف كردن كشيدگي عضلات كوفته مان، در محلي بعد از پل ورسك. پس از گذشت 4 ساعت به ارفع ده رسيديم. محل اتراق­مان امامزاده­اي بود واقع در همان روستا.

شايد براي شما هم اتفاق افتاده باشد كه شبي، در مكان متبركي سپري كرده باشيد. با همه شلوغي گروه كه آميخته با شور و نشاطي بي­نظير بود ... روح­مان درگير حال و هوا و آرامشي عجيب شده بود.

نماز و سپس برنامه آماده­سازي شام كه خود فرآيندي بود مفصل و مطول.

امكان نداشت گوشت­هاي چرخ شده روي سيخ­هاي كباب آرام و قرار بگيرند. به محض قرار گرفتن روي ذغال سقوطِ آزاد ... و اين دستان آقايان «رزاقي و قدس» بود كه براي گرفتن تكه­هاي گوشتِ تقريباً سرخ شده و به ذغال چسبيده، به درون آتش شيرجه مي­رفت !!!!!!

با كلي مكافاتِ شيرين و ارائه راهكارهاي متعدد، شام پس از مدت زماني طولاني آماده شد. البته اين تصديع، باعث شد كه تقريباً همگي دور آتش حلقه شوند و محيطي شاد و سرزنده ايجاد گردد و همه ما، شكل­گيري اين موقعيت مفرح را مديون «نوع خريد» آقاي رزاقي هستيم !!!!!

در اين حيص و بيص بود كه نفرات عقب­مانده گروه، از راه رسيدند. ورودي بسيار پرطمطراق و سرزنده. به هر حال براي اول­بار از پاترول جناب ‌دلنوا ركاب گرفته بودند !!! القصه، فردا ساعت 6:30 صبح عازم ارفع­كوه شديم. از همان گام اول، باور كنيد، از همان گام اول با منظره­اي روبه‌رو شديم كه نفس را در سينه­مان حبس كرد. ابرها زير پاهايمان بود. مگر مي­شد بي­تفاوت، ديد و گذشت و تصوير اين مناظر را ثبت نكرد. عكس‌هاي انفرادي و دسته جمعي. و چه قشنگ است نگه داشتن لحظه­هاي شاد براي سال­هاي باقيمانده از عمر.

پوشش گياهي كوه مخصوص منطقه شمال كشورمان بود. سبز و پوشيده از گياه، درخت ... و زير قدم هايمان برگ­هايي بجا مانده از پاييز. به قول يكي از همنوردان گرامي: اين صعود به قدري لطيف و زيبا و آرامبخش بود كه حتي يك بار هم به ذهن­مان خطور نكرد: «پس كي تمام مي­شود

پس از طي مسافتي تقريباً طولاني صبحانه صرف شد و باز ادامه مسير. با وجود اينكه هوا بسيار مطبوع و بهاري بود اما هر­از­گاهي بادي قوي هم چاشني آن مي­شد. كم كم ارتفاع را رد كرديم و به دشتي مسطح و سرسبز رسيديم. همگي جمع شديم كنار چشمه و اندكي استراحت. دقيقاً از سطح دشت تا خود قله نوع پوشش گياهي متفاوت شد. صخره ... سخت ... عريان ... باد نيز شدت گرفت. تا جائيكه وقتي به قله رسيديم شدت باد به حدي اوج گرفت كه در حال پرت شدن بوديم. جالب بود. طبيعت در عين لطافت، خشونت به همراه داشت. استراحتي كوتاه، عكس دسته جمعي و بازگشت.

بازگشتي لذت­بخش و نفس­گير. نفس­گير از ديدن مناظر ناب و بكر ... كه گاه نمي­دانستيم جلوي پايمان را ببينيم يا اين نقاشي بديع پروردگار را؟!! با هم صحبتيِ شيرينِ دوستان به روستاي زيباي ارفع رسيديم و قدم به امامزاده گذاشتيم. عده اي از همنوردان زودتر از ما آمده، نماز خوانده و ناهارشان را هم ميل كرده بودند. حوالي ساعت 17 عصر باز هم به سه گروه تقسيم شده و در فواصل زماني كوتاهي به سمت تهران بزرگ روان گشتيم.

چه به جا گفت فردوسي بزرگ:

كه مازنـــدران شهـــر ما ياد باد                   همـــيشه بر و بومـــــش آباد باد

كه در بوستانش هميشه گل است                   به كوه انـــدرش لاله و سنبل است

گلاب است گويي به جويش روان                 همي شـــاد گردد ز بويــش روان

دي و بهمــن و آذر و فروديـــن                   هـميشه پر از لاله بينـــي زمـــين

با احترام ـ عطيه حسين زاده نجار

5

4

16

7

2

15

3

6

13

 

 

پرینت

گزارش پیمایش کن تا وردیج

بسمه تعالی

 

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد                       زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آنهمه ناز و تنعم که خزان می فرمود                       عاقبت در قدم باد بهــار آخـــر شـــد

1

 

گزارش پیمایش یا به اطلاح گل گشت (کن تا روستای وردیج)

تعداد نفرات : 47 نفر

حاشیه برنامه : حظور عکاس حرفه ای در تیم آب تنی در آبشار

ساعت 6:30 صبح قرار، محل همیشگی ضلع جنوبی میدان فردوسی جنب داروخانه بود بعد از حرکت 2 ماشین اول، ماشین سوم ساعت 7 حرکت کرد و بعد از 45 دقیقه حرکت در جاده کن سولقان کنار جاده مینی بوس ها نگه داشتند و اقای دلنوا ضمن عرض تبریک روز زن نکاتی در باب نوع پوشش مسیر و نوع حرکت در مسیر ارائه داده و بعد از خوردن شیرینی به راه ادامه دادیم.

شروع مسیر (8:00) که از کنار جاده امامزااده داوود به ارتفاع 1500 متر از سطح دریا با سراشیبی تندی آغاز شد.

بعد از مدتی راهپیمایی، به تونلی رسیدیم که در حال ساخت بزرگراه تهران ـ شمال بود. عکس دسته جمعی، توسط عکاس حرفه ای با دوربین خفن اش گرفتیم. در پوشش گیاهی نیمی سبز و نیمی خشک بود. به باغی رسیدیم. آنجا قمقمه ها را اب و استراحتی کردیم و سپس به راه ادامه دادیم نهری همراهمان بود که گه گداری دستی به اب میزدیم و نیز با معرفی گیاهان توسط لیدر موقت گروه افرادی اقدام به جمع اوری گیاهان خوراکی می کردند. در مسیر، درخت زرشک بود که با معرفی و تائید لیدر موقت برگ های این درخت را خوردیم که مزه ای ترش داشت. بعد از حدود 2 ساعت پیاده روی با دیدن محلی سرسبز اطراق کرده و صبحانه را در انجا صرف کردیم و پس از مدتی به حرکت ادامه دادیم.

مسیر به دلیل خشک بودن و گرمای هوا سخت و طاقت فرسا شده و گلگشت ساده تبدیل به مسیری سخت شده بود. خیلی از افراد خسته و بعضی ها پشیمون شده بودن و امکان نگه داشتن برای غذا هم نبود. تا ساعت 4 بعد از ظهر که مکانی برای صرف نهار پیدا کردیم. کنار رودخانه بود و سایه درختان محلی مناسب برای صرف نهار در نزدیکی باغهای اطراف روستای وردیج درست کرده بود. بعد از صرف نهار و کمی استراحت به مدت 1 ساعت، بعضی از اقایون به سمت ابشاری رفتند تا تنی به اب بزنند و بقیه نیز به تماشا پرداختند. در این بین بقیه افراد به گشت و گذار پرداختند و در اخر با دلی پر از شادی و کمی خستگی راه به سمت تهران بازگشتیم.

حداقل و حداکثر سرعت پیاده روی 4 تا 8 کیلومتر بر ساعت

زمان پیاده روی 9 ساعت زمان کل 12 ساعت

یکی از نکات جالب مسیر این بود، که در حالی که مسیر بیش از 12 کیلومتر نبود ولی شاهد چندین پوشش گیاهی بودیم (خشک، معتدل و سرد) و برای مثال: در مسیر درختانی را دیدیم که در خواب زمستانی بودند و یا درختانی که تازه شکوفه داده و نیز درختانی که حتی از شدت بی ابی و بدی هوا خشک شده بودند.

نگارنده: مصطفی قدس

15

2

ابتدای مسیر عبور از اتوبان تهران شمال

3

4

5

06

09

07

10

پرینت

گزارش کویر مرنجاب و شهر زیرزمینی نوش اباد

بسمه تعالي

012

گزارش كوير مرنجاب ـ شمال شهرستان آران و بيدگل در استان اصفهان.

ـ آقايان: 16 تن

ـ خانم­ها: 22 تن

يكي از سفرهاي قشنگي كه براي كوير تدارك ديدند آقاي دلنوا، «كوير مرنجاب» بود. ساعت 12 شب، حركت از ميدان فردوسي،‌ قرارمان. برخي، چهره­هاي آشنا و صميميِ كوير چوپانان بودند. تداعي خاطرات شيرين ... و بعضي از عزيزان را اول­بار مي ديديم.

اتوبوس با تكان­هاي غريبش از همان ابتدا ساز ناكوكش را كوك كرد. نماز صبح را در امام‌زاده هلال ـ نزديكي آران و بيدگل ـ‌ خوانديم. اتول مذكور لِكّ و لِكّ‌كنان مسيري را پيمود و سپس از نفس از افتاد. حدس مي‌زديم. ساز نبود. نه وسيله نقليه ساز بود نه هوا. به تعميرگاه پنچرگيري رسيديم و ساعتي را آنجا گذرانديم. با مشاهده بالا گرفتن طوفان شن،‌ تصميم بر آن شد براي صرف صبحانه به استراحتگاهي كه مابين آران و بيدگل و كاروانسراي مرنجاب بود برويم. طوفاني بود. مسير اتوبوس تا استراحتگاه را تقريباً مي‌دويديم. لحظه به لحظه به ياد مردمان خوزستان بودم و مردمان صبورش ...

در استراحتگاه تخت­هايي سنتي علم كرده بودند و بساط صبحانه ... صلاح نبود تا خودِ كوير مرنجاب برويم با آن شدت طوفان. دور زديم و به شهر نوش­آباد رسيديم براي بازديد از شهر «زيرزميني» كه در گذشته به آن «اوييي» مي­گفتند. (مفهوم: كسي را مخاطب قرار دادن)

راهنمايي همراه­مان بود به نام آقاي ميرزاجاني،‌ توضيحات جالبي در مورد مرنجاب بيان كرد كه به شرح زير است:

اسم كوير مرنجاب را شاه عباس صفوي انتخاب كرده، البته خودش هم خبر ندارد. حتي آن زمان كه در هر شهر و مسيري كاروانسرا مي­ساخت، اصلاً به ذهن­اش نرسيده بود براي كوير مرنجاب هم قلعه بسازد. اما همينكه تاجيك­ها و افغان­ها به اصفهان و نقاط مركزي رسيدند شاه صفوي، جاي خالي يك قلعه نظامي كه 500 سرباز از آن نگهباني كنند را حس كرد. كوير مرنجاب اصلاً اسم و رسم­اش را از همين كاروانسرا و قناتي كه آب شيرين از آن تراوش مي كند، دارد.

بعد از بازديد از «اوييي» به ياد اميركبير افتاديم و باغ فين ... ساعت بازديد تمام شده بود. ولي با هماهنگي جناب آقاي دلنوا و بعضي از دوستان به طور اختصاصي وارد باغ شديم و فارغ بال به تماشاي تاريخ و طبيعت نشستيم.

گرچه هوا يارمان نبود و اسب­مان رميده بود ولي سفري بود متفاوت. طبيعت چهره خشن­اش را به ما نماياند. آموختيم كه هميشه، مقتضيات بر وفق مراد آدمي نيست و اينجاست كه انسان خود را با سنگ صبر و استقامت محك مي­زند.

                                                                                                                                                                             

بسيار سفر بايد، تا پخته شود خامي                 صوفي نشود صافي، تا دَر­نكشد جامي ...

با احترام ـ عطيه حسين زاده نجار

01

02

03

موتور سواری مجازی در کویر

04

05

06

07

08

09010

011

013

 

پرینت

گزارش اولین صعود سلام همنورد در سال 1394

(( بسمه تعالی ))

از نبض و نفس بطن زمین لبریز است                 آهنگ عبور چشمه شوق انگیز است

خمیازه خاک خواب گل را آشفت                شیپور بهار بانگ رستاخیز است

03

گروه کوهنوردی سلام همنورد برای تجدید عهد با شهدا در سال جدید اولین برنامه ی خود را با صعود به تپه نورالشهد ا و قله کلکچال آغاز نمود .

قله کلکچال با ارتفاع 3320 متر در شمال شرق تهران است که از طریق پارک جمشیدیه ، تپه نورالشهدا و گردنه کلکچال قابل دسترسی می باشد .

حدود ساعت 7.30 با همراهی تعدادی از افراد گروه حرکت آغاز شد . ادامه برنامه همراه با نسیم لطیف و مناظر زیبای بهاری تا تپه نورالشهدا و استراحتی کوتاه در ایستگاه 2 بود . پس از زیارت مزار شهدای گمنام و صرف صبحانه ، 4نفر از همنوردان با گروه خداحافظی کردنند. حرکت به سمت قله حدود ساعت 10.15 ادامه یافت .پس از طی حدود 2 ساعت استراحتی کوتاه در سایه سار کوهستان و تجدید قوای و دوباره ادامه مسیر که از گردنه به بعد همراه بود با برف زیبایی که عظمت قادر متعال را به نمایش گذاشته بود و در ارتفاعات بالاتر هوای رقیق کوهستان نفس تازه ای را هدیه می کرد . پس از اذان ظهر در قسمت مسطحی از مسیر نماز جماعت بر پا شد تا تشکر کوچکی باشد از خالق انسان و زیبایی . پس از خواندن نماز با صفا بر روی برف ها حرکت به سمت قله ادامه پیدا کرد.

حدود ساعت 14.30 جمعی 11 نفره به قله رسیدیم. به امید اینکه این صعود استقامتی دیگر به جسم و روحمان افزوده باشد تا در صعودهای صعب العبور زندگی توان از کف ندهیم.

در مسیر بازگشت باز هم لطفی دیگر از پروردگار، سرسره های برفی که فرود را راحت و لذت بخش می کرد و توقفی حدود ساعت 16 در پناهگاه کلکچال برای صرف نهار ، دوباره حرکت و توقفی کوتاه در ایستگاه 1 و پایان برنامه .

به امید این که گروه سلام همنورد سال پر باری در سایه عنایات خاص امام عصر (عج ) در پیش رو داشته باشد که به یمنه رزق الورا..........

شاید آن روز كه سهراب نوشت:

(( تا شقایق هست زندگی باید كرد))

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینطور نوشت: چه شقایق باشد چه گل پیچك و یاس جای یك گل خالیست

تا نیاید مهدی (عج) زندگی زیبا نیست....

نگارش گزارش : خانم پورمحمد

تنظیم از : خانم حسینی.

01

02

04

05

06

07

08

09

010

011

012

013

014

 

پرینت

گزارش صعود قله رندان

بسمه تعالي

01 

 

مقصد:جاده كن ـ امامزاده داود ـ قله رندان

 

ارتفاع:3050 متر

 

ارتفاع صعود شده:2980 متر

 

تعداد:21 نفر

 

در سايت سلام همنورد نوشته بود:6 صبح، ميدان فردوسي. وقتي رسيدم كنار پياده‌رو چشمم به آقاي سعيدان افتاد كه تازه نماز صبح‌اش تمام شده بود و من با زرنگي !!! تمام رفتم كه نمازخوان بعدي باشم تا شخص ديگري روي سجادة پهن شده،‌ ننشيند. سلام و احوالپرسي،‌ قرائت حمد و سوره و ... صداهايي بود كه به گوش مي رسيد. افراد بعدي به نوبت در صف بودند و بعد نرم‌نرمك حركت به سمت جاده كن. در حين مسير همنورداني نيز به جمع‌مان پيوستند. آقاي قدس، پسرعمو و همسرشان،‌ جلوتر آقاي عليزاده. مي‌دانستيم كه اينبار راهنمايي،‌ همراه‌مان است كه پيرِ كار است ... جناب رمضاني و گروه ديگري نيز از دوستان ايشان. حول و حوش ساعت 7 صبح رسيديم به امامزاده داود. خلوت و آرام. هوا سرد و اندكي گرفته. همگي مشرف شديم به زيارتي و نمازي، كه خدا داند با دل‌هاي رقيق و قدم‌هاي مصمم كه عزم‌شان را جزم كرده بودند تا،‌ پا بر اين خلقت با عظمت‌اش بگذارند.(وَالجِبَالِ أََوتَاداً)،سوره نبأ‌ ـ‌ آيه 7

 

     مگر نه اينكه كه كوهستان هميشه خلوت مقدس انبياء‌ الهي بوده و مگر نه اينكه پيامبر ختمي مرتبت،‌ محمدِ مصطفي (ص) {رَحمهٌ لِلْعالمين}، با كوه و سكوت‌اش، انس و الفتي ديرينه داشته و در اين مكان بر جهانيان مبعوث شده ...

 

     اين بود كه در پي اهانت وقيحانه نشريه فرانسوي به پيامبر اكرم {محمد رسول الله (ص)}، هدف اين صعود را رساندن پيام والاي عشق و راهروي ـ‌ به عنوان يك مسلمان شيعه ـ به گوش جهانيان قرار داديم.

 

     بعد از خوردن صبحانه در جمعي دوستانه عازم شديم. از همان ابتداي مسير،‌ برفي سفيد و زيبا چشمان‌مان را نواخت و دورنمايِ نزديكِ برف‌بازي،‌ قدم‌هايمان را تند مي‌كرد. زير پاي‌مان صداي خشك و قيژ بلند و محكم برف، و بالاي سرمان ريزش نرم و گاه تند اين نعمت الهي (برف) چنان منظره بديعي به وجود آورده بود كه حسّ نشاط و فرّحي، حسّ پاكي و طراوت را در درون‌مان بيدار مي‌كرد. باور نمي‌كنيد شايد متوجه نشديم 2500 متر ارتفاع را چگونه پشت سر گذاشتيم. بس‌كه گفتيم و خنديدم. از فرمايشات آقايان دلنوا و فراز استفاده كرديم.

 

     سپس در فضايي مسطح ايستاديم و ناگهان گلوله‌هاي برف بود كه جرقه‌اش توسط آقاي قدس زده شد. آتش كارزاري به پا كرد در ميان آن "برف‌زار" كه ...شنيدن كي بود مانند ديدن!!!!

 

     تمام خستگي‌ها و كسالت‌ها و آلودگي‌ها ... زدوده شد از چهره‌ها. چقدر ديدن چهره خندان زيباست ... و حس كردن دل خندان زيباست. دوباره طي مسير. نزديك به 2980 متر، ناگهان آقاي فراز دستور توقف صادر و خطر بهمن را اعلام كرد. همگي مي‌توانستيم شكاف ايجاد شدة روي يال را ببينيم كه لحظه به لحظه دهان،‌ گشاد مي‌كرد. آرام شروع به بازگشت كرديم و از منطقه خطر دور شديم. سير برگشت هم با شوخي‌ها و عكس‌هاي پي در پي و توضيحات جناب فراز همراه بود. اطراق كوچكي داشتيم روي برف‌ها، براي صرف چاي و تنقلات و دوباره طي طريق.

 

ويژگي بارز اين سفر حضور آقاي رمضاني بود، كه با حنجره باز و نَفَس گرم و طبع لطيف‌شان ما را ميهمان تصنيف‌هاي متعدد استاد مسلم آواز ايران ـ محمدرضا شجريان ـ‌ كردند... و سنخيت قريبي بين اشعار عرفاني حافظ و فضاي عرفاني كوهستان وجود دارد.

 

     دوباره به اصل‌مان بازگشتيم. امامزاده داود. نماز ظهر و عصر. ناهاري مختصر و حركت به سمت تهران.

 

با احترام ـ عطيه حسين زاده نجار

 

02

03

04

05

06

07

08

09

010

011

علاقمندان ساکن تهران برای اطلاع از برنامه های گروه سلام همنورد در تهران می توانند با ارسال نام و نام خانوادگی خود به سامانه پیامکی به شماره ۱۰۰۰۳۳۵۱۶۶۲۷۴۶در لیست اطلاع رسانی گروه اضافه شوند

کلیه حقوق این سایت به گروه سلام همنورد متعلق است| Copyright © 1392 salamhamnavard.com

 

سایت رسمی گروه سلام همنورد