مطالب این سایت آرشیو شد.

مطالب جدید را از سایت جدید سلام هنورد پیگیری کنید.

جهت انتقال به سایت جدید اینجا را کلیک کنید.

پرینت

گزارش اردوی قلعه مازیار

Posted in گزارشات

به نام خدا

01

"چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند"

قلعه ی مازیار

قلعه ی مازیار: یعنی یه چیزی می گم و یه چیزی می شنوید

براتون بگم که ما سختی رو به جون خریدیم تا قلعه ی مازیار رو از نزدیک ببینیم

دیگه واسه ی ما مازیار نامی آشناست و یاد آور سختی ها

داشتم می گفتم،

بالاخره زندگی که بدون سختی نمی شه

مازیار وسیله بود تا به همه ثابت کنه:" محکم باش"

.........................

.............

"گزارش قلعه ی مازیار"

دوست من شما توی این مسیر اتفاقاتی را تجربه کردی که من تنها از دیدگاه خودم بخشی از آن ها را برایت یادآوری می کنم:

آن جا شروع قصه بود،

آن جا که دعای عهدت را خواندی و یکبار دیگر متعهد شدی

آن جاکه دیدی افراد دغدغه شان شناخت بهترین مسیر است و تو جا پای آنها گذاشتی.

بیننده عزیز این سایت بزودی با سایت salamhamnavard.com ادغام می گردد برای دیدن مطالب جدید باشگاه روی این متن کلیک نماید

maz 5

آن جا که به رود خانه رسیدی و وحشت داشتی از پریدن، آب رودخانه با شدت می آمد و تو می ترسیدی از خیس شدن.

maz 6

وقتی تلاش صادقانه ی بقیه را برای کمک می دیدی خوشحال می شدی و با خود می گفتی هنوز هستند کسانی که کمک به دیگران برایشان افتخار است.

maz 7

maz 4

آن جا که متوجه می شدی پایین پایت دره است و وحشت می کردی ولی وقتی صدای نفر مقابل را می شنیدی که می گفت " تو می توانی" به خود می آمدی و مسیر را آسوده تر می پیمودی

maz 2

آن جا که پایت را روی سنگ های لغزنده می گذاشتی و هزاران خرده سنگ را جا به جا می کردی

آن جا که بار ها با خود می گفتی برنامه سبک است ولی سبک بودنش را هضم نمی کردی

maz 3

آن جا که در اوج سختی و تنش راه، وقتی از پایین به بالا چشم می دوختی و می دیدی که افراد جای پای محکمی پیدا کرده اند ، روحیه می گرفتی

آن جا که دم به دم صدقه نذر می کردی تا زمین نخوری

آن جا که یک لحظه آفتاب بود و یک لحظه سایه و تو نمی دانستی که بالاخره کلاه بذاری یا نه؟

آن جا که ریواس ها را نشسته می خوردی

آن جا که وقتی، وقت استراحت به تو می دادند ذوق می کردی

آن جایی که وقتی نفرات جلویی ات با آرامش حرکت می کردند بی حوصله می شدی

آن جا که زمان زیادی تا قلعه فاصله نداشتی، ولی هر چه می رفتی نمی رسیدی

maz 9

آن جا که به تو گفتند قلعه را فتح کرده ای ولی هر چه به دور و اطراف نگاه می کردی قلعه ای نمی دیدی، و با خود می گفتی که این مازیار واقعا دلش به چه خوش بوده...

آن جا که با مازیار همدرد شدی و مسیر هر روزه اش را، یک مرتبه پیمودی

آن جا که بر فراز قلعه ی مجازی ایستادی و به خودت گفتی"احسنت"

آن جا که احساس کردی زمین زیر پای توست و به عکاس گفتی تا این لحظه را برایت ثبت کند

آن جا که بعد از پشت سر گذاشتن سختی های مسیر حرف های مربی ات را با جان و دل پذیرفتی

آن جا که دوباره به صف شدی تا حرکت کنی و به سختی ها بفهمانی که محکمی

maz 8

آن جا که طناب حمایت را با طناب اسارت اشتباه گرفتی

آن جا که دست های یاری رسان به فریادت می رسیدند و تو برایشان آرزوی سلامتی می کردی

آن جا که بی صبرانه از خود می پرسیدی پس چرا این هیجانات تمامی ندارد

20140425 152556

آن جا که دوباره پایت را بر زمین صاف و محکم گذاشتی و خدا را شکر کردی

آن جا که به زندگی گفتی دیگر سختی هایت برایم آسان است

آن جا ....

......

...

.

آن جا که ایستادی به نماز

آن جا

.........

.....

...

سرپرست برنامه: آقای دلنوا

مربی کوهنوردی: آقای عرب

عکاس برنامه: آقای آستانه

تعداد نفرات شرکت کننده: 42 نفر

افراد کمکی گروه: تا دلتان بخواهد در این اردو کمکی داشتیم

با تشکر از همه ی دوستان

اردی بهشت سال 1393

در پناه حق

صالحی