مطالب این سایت آرشیو شد.

مطالب جدید را از سایت جدید سلام هنورد پیگیری کنید.

جهت انتقال به سایت جدید اینجا را کلیک کنید.

پرینت

گزارش اولین صعود سلام همنورد در سال 1394

Posted in گزارشات

(( بسمه تعالی ))

از نبض و نفس بطن زمین لبریز است                 آهنگ عبور چشمه شوق انگیز است

خمیازه خاک خواب گل را آشفت                شیپور بهار بانگ رستاخیز است

03

گروه کوهنوردی سلام همنورد برای تجدید عهد با شهدا در سال جدید اولین برنامه ی خود را با صعود به تپه نورالشهد ا و قله کلکچال آغاز نمود .

قله کلکچال با ارتفاع 3320 متر در شمال شرق تهران است که از طریق پارک جمشیدیه ، تپه نورالشهدا و گردنه کلکچال قابل دسترسی می باشد .

حدود ساعت 7.30 با همراهی تعدادی از افراد گروه حرکت آغاز شد . ادامه برنامه همراه با نسیم لطیف و مناظر زیبای بهاری تا تپه نورالشهدا و استراحتی کوتاه در ایستگاه 2 بود . پس از زیارت مزار شهدای گمنام و صرف صبحانه ، 4نفر از همنوردان با گروه خداحافظی کردنند. حرکت به سمت قله حدود ساعت 10.15 ادامه یافت .پس از طی حدود 2 ساعت استراحتی کوتاه در سایه سار کوهستان و تجدید قوای و دوباره ادامه مسیر که از گردنه به بعد همراه بود با برف زیبایی که عظمت قادر متعال را به نمایش گذاشته بود و در ارتفاعات بالاتر هوای رقیق کوهستان نفس تازه ای را هدیه می کرد . پس از اذان ظهر در قسمت مسطحی از مسیر نماز جماعت بر پا شد تا تشکر کوچکی باشد از خالق انسان و زیبایی . پس از خواندن نماز با صفا بر روی برف ها حرکت به سمت قله ادامه پیدا کرد.

حدود ساعت 14.30 جمعی 11 نفره به قله رسیدیم. به امید اینکه این صعود استقامتی دیگر به جسم و روحمان افزوده باشد تا در صعودهای صعب العبور زندگی توان از کف ندهیم.

در مسیر بازگشت باز هم لطفی دیگر از پروردگار، سرسره های برفی که فرود را راحت و لذت بخش می کرد و توقفی حدود ساعت 16 در پناهگاه کلکچال برای صرف نهار ، دوباره حرکت و توقفی کوتاه در ایستگاه 1 و پایان برنامه .

به امید این که گروه سلام همنورد سال پر باری در سایه عنایات خاص امام عصر (عج ) در پیش رو داشته باشد که به یمنه رزق الورا..........

شاید آن روز كه سهراب نوشت:

(( تا شقایق هست زندگی باید كرد))

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینطور نوشت: چه شقایق باشد چه گل پیچك و یاس جای یك گل خالیست

تا نیاید مهدی (عج) زندگی زیبا نیست....

نگارش گزارش : خانم پورمحمد

بیننده عزیز این سایت بزودی با سایت salamhamnavard.com ادغام می گردد برای دیدن مطالب جدید باشگاه روی این متن کلیک نماید

تنظیم از : خانم حسینی.

01

02

04

05

06

07

08

09

010

011

012

013

014

 

پرینت

گزارش صعود قله رندان

Posted in گزارشات

بسمه تعالي

01 

 

مقصد:جاده كن ـ امامزاده داود ـ قله رندان

 

ارتفاع:3050 متر

 

ارتفاع صعود شده:2980 متر

 

تعداد:21 نفر

 

در سايت سلام همنورد نوشته بود:6 صبح، ميدان فردوسي. وقتي رسيدم كنار پياده‌رو چشمم به آقاي سعيدان افتاد كه تازه نماز صبح‌اش تمام شده بود و من با زرنگي !!! تمام رفتم كه نمازخوان بعدي باشم تا شخص ديگري روي سجادة پهن شده،‌ ننشيند. سلام و احوالپرسي،‌ قرائت حمد و سوره و ... صداهايي بود كه به گوش مي رسيد. افراد بعدي به نوبت در صف بودند و بعد نرم‌نرمك حركت به سمت جاده كن. در حين مسير همنورداني نيز به جمع‌مان پيوستند. آقاي قدس، پسرعمو و همسرشان،‌ جلوتر آقاي عليزاده. مي‌دانستيم كه اينبار راهنمايي،‌ همراه‌مان است كه پيرِ كار است ... جناب رمضاني و گروه ديگري نيز از دوستان ايشان. حول و حوش ساعت 7 صبح رسيديم به امامزاده داود. خلوت و آرام. هوا سرد و اندكي گرفته. همگي مشرف شديم به زيارتي و نمازي، كه خدا داند با دل‌هاي رقيق و قدم‌هاي مصمم كه عزم‌شان را جزم كرده بودند تا،‌ پا بر اين خلقت با عظمت‌اش بگذارند.(وَالجِبَالِ أََوتَاداً)،سوره نبأ‌ ـ‌ آيه 7

 

     مگر نه اينكه كه كوهستان هميشه خلوت مقدس انبياء‌ الهي بوده و مگر نه اينكه پيامبر ختمي مرتبت،‌ محمدِ مصطفي (ص) {رَحمهٌ لِلْعالمين}، با كوه و سكوت‌اش، انس و الفتي ديرينه داشته و در اين مكان بر جهانيان مبعوث شده ...

 

     اين بود كه در پي اهانت وقيحانه نشريه فرانسوي به پيامبر اكرم {محمد رسول الله (ص)}، هدف اين صعود را رساندن پيام والاي عشق و راهروي ـ‌ به عنوان يك مسلمان شيعه ـ به گوش جهانيان قرار داديم.

 

     بعد از خوردن صبحانه در جمعي دوستانه عازم شديم. از همان ابتداي مسير،‌ برفي سفيد و زيبا چشمان‌مان را نواخت و دورنمايِ نزديكِ برف‌بازي،‌ قدم‌هايمان را تند مي‌كرد. زير پاي‌مان صداي خشك و قيژ بلند و محكم برف، و بالاي سرمان ريزش نرم و گاه تند اين نعمت الهي (برف) چنان منظره بديعي به وجود آورده بود كه حسّ نشاط و فرّحي، حسّ پاكي و طراوت را در درون‌مان بيدار مي‌كرد. باور نمي‌كنيد شايد متوجه نشديم 2500 متر ارتفاع را چگونه پشت سر گذاشتيم. بس‌كه گفتيم و خنديدم. از فرمايشات آقايان دلنوا و فراز استفاده كرديم.

 

     سپس در فضايي مسطح ايستاديم و ناگهان گلوله‌هاي برف بود كه جرقه‌اش توسط آقاي قدس زده شد. آتش كارزاري به پا كرد در ميان آن "برف‌زار" كه ...شنيدن كي بود مانند ديدن!!!!

 

     تمام خستگي‌ها و كسالت‌ها و آلودگي‌ها ... زدوده شد از چهره‌ها. چقدر ديدن چهره خندان زيباست ... و حس كردن دل خندان زيباست. دوباره طي مسير. نزديك به 2980 متر، ناگهان آقاي فراز دستور توقف صادر و خطر بهمن را اعلام كرد. همگي مي‌توانستيم شكاف ايجاد شدة روي يال را ببينيم كه لحظه به لحظه دهان،‌ گشاد مي‌كرد. آرام شروع به بازگشت كرديم و از منطقه خطر دور شديم. سير برگشت هم با شوخي‌ها و عكس‌هاي پي در پي و توضيحات جناب فراز همراه بود. اطراق كوچكي داشتيم روي برف‌ها، براي صرف چاي و تنقلات و دوباره طي طريق.

 

ويژگي بارز اين سفر حضور آقاي رمضاني بود، كه با حنجره باز و نَفَس گرم و طبع لطيف‌شان ما را ميهمان تصنيف‌هاي متعدد استاد مسلم آواز ايران ـ محمدرضا شجريان ـ‌ كردند... و سنخيت قريبي بين اشعار عرفاني حافظ و فضاي عرفاني كوهستان وجود دارد.

 

     دوباره به اصل‌مان بازگشتيم. امامزاده داود. نماز ظهر و عصر. ناهاري مختصر و حركت به سمت تهران.

 

با احترام ـ عطيه حسين زاده نجار

 

02

03

04

05

06

07

08

09

010

011

پرینت

گزارش کویر نایین (چوپانان)

Posted in گزارشات

بسمه تعالي

گزارش برنامه کویر چوپانان (نائین)

002

ادامه عکس ها در پایان گزارش

 

تعداد: 26 تن ـ 12 خانم و 14 آقا

مقصد: روستاي چوپانان ـ بعد از نائين وانارک، در استان اصفهان.

ساعت 22:30 شب، روز چهارشنبه مورخ 3/ دي/1393 همگي در ترمينال غرب تهران گرد هم آمديم. بعضي زودتر، بعضي رأس ساعت و بعضي ديرتر از زمان مقرر.

برخي، دوستان و همنوردان ثابت گروه و برخي چهره‌هاي جديدالورود. انگار از ديرباز با هم آشنا بوديم. ساعت حركتمان 12 نيمه شب بود. خيلي زود در صندلي‌هايمان جاگير شديم. سفرمان يك پاكي مضاعف نيز داشت و آن وجود دو فرشته كوچك به نام‌هاي يثنا و طاها بود كه بسيار قابل قبول از پس اين سفر نسبتاً طولاني برآمدند. آفرين بر تربيت‌شان. نماز صبح را در امامزاده سلطان علي ـ 42 كيلومتري كاشان در كنار روستاي مشهد اردهال ـ خوانديم و پس از طي مسافتي، حوالي ساعت 7 صبح به شهر نائين رسيديم. اولين صبحانه‌مان در رستوران جهانگردي نائين در محيطي دوستانه و صميمي صرف شد. تصميم بر آن شد كه از خانه پيرنيا يا همان موزه مردم‌شناسي نائين (موزه كوير) ديدن كنيم. ساختمان موزه توسط آقاي پيرنيا، در سال 1349 هـ‌ ـ ق بنا شده است. به همراه راهنماي مطلع و بومي (آقای افضل ) وارد دالاني شديم. در دالاني بعضي آثار از جمله نامه‌هاي خطي، عهدنامه‌ها و ... را درون حفاظ‌هاي شيشه‌اي قرار داده بودند.

همانطور كه در ايوان غلام‌گردش ايستاده بوديم، راهنما با لهجه شيرين و بيان قوي و اطلاعات فراوانش توضيحات مبسوطي از تاريخ بنا ارائه مي دادند. سپس به شاه‌نشين‌ها سركي كشيديم. عكس بود كه پشت عكس، فيلم بود كه پشت فيلم. (جاي دوستان سبز) دقيقاً رو به‌روي موزه، مسجد جامع ـ يكي از كهن‌ترين مساجد ايران زمين ـ قرار دارد. به صحن و سراي مسجد وارد شديم. راستي اينجاست كه انسان به اصالت هر چيز پي مي‌برد. از جمله اصالت هنر معماري. مسجد نائين علاوه بر خشت و گِلِ آميخته به هنر، روح دارد. كه با روح آدمي در مي‌آميزد. گويي تك تك ستون‌ها، دالبري‌ها و طاق‌ها با تو سخن مي‌گويند ... بسياري از قسمت‌هاي اين مسجد نياز به مرمت داشت. در آخر نگاهت مي‌افتد به منبري منبت‌كاري با قامتي بلند ... به راستي،                              

هنر نزد ايرانيان است و بس ...

اما ادامه مسير ... انارك را رد كرده و به روستاي چوپانان ـ محل اقامت‌مان ـ رسيديم. خانه‌اي كويري، دور تا دور، اتاق، حوضي، وسط حياط و بسيار مرتب كه نشان از مديريت كدبانوي منزل داشت. اولين ناهارمان نيز در جمعي دوستانه با نظارت صاحب خانه صرف شد. بعد از ناهار و چايي، آقاي دلنوا اعلام كردند كه به همراه خانم زاهدي (صاحب خانه) به سمت كوير چوپانان و رمل‌ها مي‌رويم. حدود نيم‌ساعت پياده‌روي و صعودیک تپه سنگی سبك و بعد ... اين رمل‌ها (ريگ نرم) و اندكي كوير بود كه چهره به ما نماياند.

همگي پا برهنه شديم. اين ريگ‌هاي نرم انرژي‌اي در درون خود داشت كه گرچه چهره‌اش زرد و تكيده بود ولي به انسان شادابي هديه مي‌داد. كوير دنياي مستور و پرابهامي است كه وقتي قدم بر آن مي‌گذاري متوجه مي‌شوي خيلي از نداشتن‌ها، عين داشتن است. كوير با همه خشكي و بي آبي و گاه بي‌رحمي‌اش، داشته‌هايي دارد و تو را متوجه مسائلي مي‌كند كه تازه چشم دلت بينا مي‌شود...

خنديديم. خيلي ... پا كوبيديم. پريديم و عكس انداختيم. خيلي خيلي. بعضي همنوردان با ‌آقاي رشيد گفت‌وگويي دوستانه ترتيب دادند تا بقيه به آنان بپيوندند. غروب شد. در راه بازگشت در امامزاده سيدجلال‌الدين نماز مغرب و عشاء را خوانده و به محل اقامت بازگشتيم. يك استراحت كوتاه و شام. خانم زاهدي غذاي محلي‌شان را به نام كله‌جوش طبخ كرده بود. بعد چاي تازه دم و ساعت 8:30 حركت به سوي آشتيان جهت رصد ستارگان. توضيحات كارشناس مربوطه بسيار مبسوط و واضح بود. آقاي ايران‌پور اهل انارك و كارمند معدن نخلك ـ‌ اين معدن قبل از تولد حضرت مسيح در ايران وجود داشته است ـ و يكي از مسئولين گردشگري منطقه بودند كه اطلاعات بسياري در ارتباط با علم نجوم، از طريق مطالعات شخصي به دست آورده بودند. وقتي ديگر به تاريكي نياز نبود، آتش بزرگي بر پا شد و همگي دور تا دور آن نشستيم و ناخودآگاه با شروع بيت اول از جانب آقاي رزاقي و ادامه آن توسط آقاي پهلوان و آقاي نوروزي، مشاعره زيبايي صورت گرفت. (جاي همگي خالي). برگشتيم. ساعت 8 صبح صبحانه صرف شد. راه افتاديم. همان طور كه از نماي كاهگلي خانه‌ها و كوچه‌ها لذت مي‌برديم و به توضيحات خانم زاهدي گوش مي‌سپرديم به محل مسقفي رسيديم كه به آن قاليشويي مي‌گفتند. (قديم، زنان ده در آنجا فرش‌ها را مي‌شستند.) با زمزمه آواز آقايان و خنده و شوخي‌هاي‌آقاي رزاقي و دوستان محل را ترك كرديم و به سمت قاليبافي رفتيم. ناگفته نماند كه نائين از دوران گذشته به بافت عباهاي مرغوب از جنس كرك يا پشم شتر معروف بوده و به كشورهاي عربي نيز صادر مي كرده است. لكن با تضعيف اين صنعت ارزشمند، بافت فرش جايگزين مي‌شود.) 2 تن از خانم‌هاي بومي با همان لهجه شيرين، نقشه خواني مي‌كردند و مي‌بافتند؛ البته با ضرب‌آهنگ مخصوص فرش‌بافان. تعدادي سؤال و جواب، عكس و فيلم، نگاهي به نخل بزرگ كاشته شده در حياط كوچك و بعد ادامه مسير. رسيديم به روستاي حاجي آباد و شترسواري. الوعده‌وفا جناب دلنوا. (و انصافاً هم، خوب سفري تدارك ديدند) كساني كه تمايل داشتند سوار بر شتر شدند كه خود كلي موجب خنده و شادماني‌مان شد و برخي هم كه مايل نبودند فقط عكس انداختند. القصه، با اتوبوس به محل اقامت‌مان برگشتيم. حوالي ساعت 13:30 ناهار صرف شد. پس از جمع و جور كردن وسايل ـ‌ با تذكرات فراوان آقاي دلنوا ـ از صاحب خانه خداحافظي و رأس ساعت 14 به سمت تهران حركت نموديم.

دريغ است ايران كه ويران شــود               كنــام پلنـــگان و شيــران شود

چـو ايران نباشـــد تن من مبــاد             در اين بوم و بر زنده يك تـن مباد

 

با احترام ـ عطيه حسين‌زاده نجار

 

پرینت

گزارش صعود به قله بندعیش 1393

Posted in گزارشات

گزارش تصویری صعود قله بندعیش 1393

طبق فراخوان قبلی صبح جمعه 21 آذر 1393 گروه کوهنوردی سلام همنورد قله 2800 متری بند عیش را از روستای سولقان

صعود کرد . این صعود به صورت مشترک با گروه کوهنوردی تازه تاسیس دانشگاه آزاد واحد شهر قدس صورت گرفت.

1

توضیحات ابتدایی قبل از صعود

3

4

حرکت از کوچه باغ های روستا به سمت ارتفاعات

5

6

8

استراحت و صرف صبحانه بعد از حدود 1 ساعت کوهپیمایی

9

ادامه مسیر بعد از صبحانه با نمای قله پهن حصار پشت سر

10

11

ذوق کردن گروه با دیدن برف (برف بازی)

13

گرفتن عکس یادگاری بعد از شوخم زدن برف ها با نمای زیبا از قله بندعیش

12

ادامه مسیر به سمت صخره زیره قله

14

00

15

ادامه مسیر از کنار صخره ها

16

17

و بالاخره ایستادن اعضای گروه برفراز قله بندعیش

18

20

مسیر برگشت از قله

21

22

با تشکر از آقای سوزنگر و دیگر دوستان بابت ارسال عکس های این برنامه

گزارش فنی وکامل این صعود بزودی در ادامه همین گزارش تصویری قرار می گیرد.

بیننده عزیز این سایت بزودی با سایت salamhamnavard.com ادغام می گردد برای دیدن مطالب جدید باشگاه روی این متن کلیک نماید 

پرینت

گزارش صعود جنگل الیمستان پاییز 1393

Posted in گزارشات


بسم الله الرحمن الرحیم

IMG-20141115-WA0010

مطابق برنامه زمانبندی شده، اعضای گروه سلام همنورد، صبح جمعه در میدان فردوسی ،به تدریج گرد هم امدند تا با حضوری دیگر در طبیعت ،ساعاتی را دور از زندگی ماشینی و دود الود شهرمان روح و جسم را سبک و انرژی مضاعفی را برای یک هفته کار و تلاش تجدید نمایند .با وجود اینکه ساعت حرکت در سایت 5 صبح اعلام شده بود ،به دلیل اقامه نماز صبح در محوطه پیاده رو ،حرکت در ساعت 5:45 دقیقه به مقصد جنگل الیمستان شروع شد .

این سایت بزودی با سایت salamhamnavard.com ادغام می گردد، برای دیدن ادامه گزارش روی این مطلب کلیک نماید