مطالب این سایت آرشیو شد.

مطالب جدید را از سایت جدید سلام هنورد پیگیری کنید.

جهت انتقال به سایت جدید اینجا را کلیک کنید.

پرینت

گزارش صعود به قله آزادکوه 1392

Posted in گزارشات

به نام خالق ِسرو قامتانِ خطه‌ي سروستان

 

ش صعود به قله آزادکوه 1392

 کمی آنسوتر، زیبایي ِممكن! و مسحورکننده‌اي از ابرهایی بود كه تجمع و تراکم ِدلنشین‌شان...

 بالاخره در اوج و آن بالاي قله‌ي آزادكوه، كه مُنقّش شد به نقش ِ     گام‌هاي   پُر   هجرتِ    ما كه شوق و سوداي فتح ِ تمامي قله‌هاي جهان را دارد، همه‌ي همنوردان در کنار یکدیگر گرد آمديم و پس از چند عکس به یادگاری، سرانجام عازم فرود و بازگشت از قله شدیم.

0077

   

سفرشیرین و به یاد ماندنی گروه کوهنوردی «سلام همنورد» به مقصد روستای «کلاک بالا» و قله «آزادکوه» با وعده‌ي تجمع همنوردان در نمازخانه‌ي

پرینت

گزارش صعود به قله توچال (6و7 تیرماه 1392)

Posted in گزارشات

گزارش صعود به قله توچال  

 (6و7 تیرماه 1392)

0005 resize

قرار، پنجشنبه 6 تیرماه، ساعت 18 روبروی درب اول پارک جمشیدیه .

تا ساعت 18:15 صبر کردیم تا دوستان جمع شدند و گروه اول به سرپرستی آقای دلنوا از مسیر جمشیدیه راهی تپه نورالشهدا شدند .

گروه دوم دقایق بیشتری را منتظر شدند تا متأخرین از راه برسند و سپس به سرپرستی آقای امامی راهی شدند .

بزودی این سایت با سایت salamhamnavard.com ادقام می گردد، برای دیدن ادامه گزارش روی این مطلب کلیک نماید

 

پرینت

گزارش مهتاب نوردی نیمه شعبان 1434

Posted in گزارشات

 

گزارش مهتاب نوردی نیمه شعبان 1434 هجری قمری

یکشنبه 5 تیر ، مصادف با 14 شعبان

حدود ساعت 19:30 سرویس ها از میدان قدس کار خود را آغاز کردند. گروهی از مشتاقان را به ایستگاه 3 کلکچال و گروهی را به پارک جمشیدیه می رساندند.

003 resize

 

پرینت

گزارش اردوی تنگه واشی و آبشار ساواشی 1392

Posted in گزارشات

 

به نام آفریننده ی کوه های استوار و رودهای روان و دشت های گسترده

 

سفر یک روزه ی گروه سلام همنورد در تاریخ 31/خرداد/92 آخرین روز از فصل زیبای بهار به تنگه واشی و آبشار ساواشی در منطقه فیروزکوه.

قرار این هفته ساعت 5:30 صبح روز جمعه روبروی مسجدالجواد میدان هفت تیر بود.

بیننده عزیز این سایت بزودی با سایت salamhamnavard.com ادغام می گردد برای دیدن مطالب جدید باشگاه روی این متن کلیک نماید

0017 resize

پرینت

گزارش دیدار غار کهک خانم صالحی

Posted in گزارشات

                                                            باسمه تعالی

گزارش غار کهک

19/7/1392

با سلام

این بار هم مثل همیشه گروه سلام همنورد تصمیم گرفته بود تا افراد مشتاق طبیعت را به یک جای بکر و دیدنی ببرد. من که خیلی مشتاق بودم تا این مکان زیبا را از نزدیک تماشا کنم.

از همان ابتدا شوق و ذوق دیدن این غار زیبا را می شد در چهره های افراد مشاهده کرد.

افراد در ساعت چهار و نیم صبح بسیار سر حال به نظر می رسیدند، البته این جای تعجب نداشت. افراد گروه نماز را در ضلع جنوبی میدان فردوسی خواندند.

پس از آن که همگی نمازشان را خواندند به همراه هم منتظر بودیم تا مینی بوس از راه برسد و این طور که از ظواهر امر پیدا بود راننده ی مینی بوس خوابشان برده بود. ساعت 10/5 یا 15/5 بود که مینی بوس از راه رسید در حالی که قرار ما 30/4 بود.

دو ساعتی گذشت و دیدیم که تقریبا نصف راه را آمده ایم البته من مثل نویسنده ی افتخاری گروه آنقدرها دقیق نیستم که بتوانم بگویم دقیقا ساعت چند بود ولی به هر حال یک ساعتی بود دیگه.

آقای دلنوا نان سنگک و صبحانه را بین گروه تقسیم کردند و پس از آن چای را. دستشون درد نکنه.

در میانه ی راه آقای عرب (از اساتید غار نوردی) به گروه با صلابت سلام همنورد پیوستند و مطالبی ارزشمند در زمینه ی گره زدن و غارنوردی فرمودند. تقریبا می شه گفت گره هایی بسیار حرفه ای و سنگین آموختند که فکر کنم البته جاش توی مینی بوس نبود. به هر حال عده ای مشتاقانه گوش می دادند و عده ای در حین آموزش خوابشان برده بود که کم مانده استاد بزرگ گچ به سمتشان پرتاب کنند. به هر حال ما معذوریم و باید مطالب را عینا بیان کنیم.

بالاخره پس از چند ساعتی بالا و پایین شدن در مینی بوس و به عبارتی پس از زمانی طولانی، بالاخره به روستای مورد نظر رسیدیم. بله بالاخره رسیدیم.

رسیدیم...

رسیدیم....

باورتون می شه بالاخره رسیدیم....

روستایی ساکت و خاموش. گویی ارواح بودند که پرسه می زدند در این دیار غریب. اما قلب این روستا مسجدی بود که در آن ساخته شده بود. در حقیقت صفای روستا در آن مسجد بود. این نظر منه.

همگی وسایل اضافی را در مینی بوس گذاشتند و تنها وسایل مورد نیاز که عبارت بودند از هدلامپ و طناب، را با خود برداشتند. البته همه ی افراد طناب انفرادی نداشتند و به قول آقای عرب اکثرا برای پلو خوری آمده بودند. راست می گفت بنده ی خدا.

از روستا دوباره سوار مینی بوس شدیم و کمی راه را پیمودیم تا به کوهی که غار کهک در آن واقع است برسیم. در آنجا حاج آقا شریفیان و عده ای دیگر منتظر بودند تا گروه سلام همنورد از راه برسد.

بالاخره به سمت کوه به راه افتادیم و به دهانه ی غار رسیدیم. ورودی غار چاهی بود تقریبا به ارتفاع 8 یا 9 متر. پله ی ساخته شده توسط آقای عرب در چاه رها شد و افراد می بایست از این پله ی لغزان البته به کمک طناب حمایت به درون چاه می رفتند. ورودی چاه حس ترس و وحشت را به آدمی القا می کرد. آن جا بود که فهمیدم برنامه سنگین است نه سبک. ورودی تنگ و تاریک و ارتفاع زیاد، به هر حال به خیر گذشت و همگی صحیح و سالم به درون غار رفتند. خدایا ازت ممنونم.

در درون غار حرکت می کردیم و فکر کنم چیزی که خیلی قابل توجه بود آن تاریکی بیش از اندازه ی درون غار بود که البته با نور هدلامپ کمی از شدت آن کاسته می شد. دیواره هایی عجیب و غریب، چاه هایی در وسط، سنگ هایی عظیم، ستونهایی که گویی سالهاست اینجا ساکن هستند. خفاش هایی ناپیدا، دالان هایی باریک، سنگهایی شیشه ای، حفره هایی که گاهی از بعضی هاشان نور خورشید قابل دیدن بود و این بود طبیعت غار. نا سلامتی رفته بودیم در دل زمین. جای دوستان خالی.

پس از طی 450 متر و دست زدن به آب چشمه که می گفتند حیات جاودانه می بخشد عده ای از افراد بازگشتند و در قسمتی که جای نشستن داشت ماندند و منتظر شدند تا بقیه ی افراد بروند و بر گردند. بعد از بازگشت افراد در همان قسمت عکس یادگاری گرفته شد و خاطره ای دیگر برای گروه سلام همنورد رقم خورد. جای دوستان خالی.

پس از خارج شدن از غار همگی به سمت روستا حرکت کردند و نماز را به جماعت در مسجد خواندیم و بعد از آن افراد مشغول خوردن نهارهایشان شدند. بعد از کمی استراحت قرار شد به سمت قم حرکت کنیم و به زیارت حرم حضرت معصومه برویم که البته قسمتمان نشد. اما عده ای از افراد که با ماشین های خودشان آمده بودند توفیق زیارت را پیدا کردند که خوشا به حالشان.

وقتی به قم رسیدیم در مسجدی که قبل از عوارضی قم- تهران است توقف کوتاهی داشتیم. در آنجا افراد گروه آقای دلنوا را مجبور به خرید بستنی کردند. آقای دلنوا هم زحمت کشیدند و در میانه ی راه بستنی تهیه کردند و افراد را خوشحال کردند.

در این اردو گاهی به یاد اردوی ارمنستان می افتادم.

 گروهمون در ارمنستان یک گروه فوق العاده ، و سفرمان هم یک سفر جالب و به یاد ماندنی بود. عده ای از همسفران برون مرزی در اردوی کهک حضور داشتند اما جای بقیه هم حسابی خالی بود.

اردوی غار کهک هم به نوبه ی خود اردویی خوب و جالب بود. ان شاء الله که همیشه  از این اردو ها برقرار باشه.

در آخر هم به سلامت به میدان فردوسی رسیدیم و دوستان با همدیگر خداحافظی کردند و به سمت خانه هاشان رفتند.

خدایا از تو ممنونم به خاطر این همه نعمت.thank you God for all the good things that you have given us /

این بود قصه ای دیگر از گروه سلام همنورد.

اللهم عجل لولیک الفرج

تهیه کننده: س . آ . ص

پرینت

گزارش اردوی گلستان

Posted in گزارشات

 

0088 resize resize

روز چهارشنبه، 18/2/92 ساعت 18:40 بود كه قطار تهران گرگان با 128 همنوردي كه هميشه به هم سلام ميكردند حركت كرد. ده ساعت بعد، در تاريكي بين الطلوعين، همگي در ايستگاه بندر تركمن از قطار پياده شديم و نماز صبح را در نمازخانه ايستگاه راه آهن به جا آورديم، بعد دور هم نشسته و به اتفاق، صبحانه مفصلي خورديم.